قالب وردپرس پوسته وردپرس قالب فروشگاهی وردپس
خانه / اخبار / میلاد حضرت امام حسین ، حضرت ابولفضل و حضرت امام سجاد علیهم السلام گرامی باد

میلاد حضرت امام حسین ، حضرت ابولفضل و حضرت امام سجاد علیهم السلام گرامی باد

میلاد حضرت امام حسین ، حضرت ابولفضل و حضرت امام سجاد علیهم السلام گرامی باد

مردانی می آيند که دستانشان بوی کرامت، پيشانی اشان بوی بندگی و گام هايشان، ندای ايستادگی سر می دهند.بهار به حيرت می ايستد، باد سجده می کند و خورشيد، شکرانه می دهد.

حضرت امام حسين (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجري در مدينه به دنيا آمد. رسول خدا (ع) نام اين فرزند زهرا (س) را حسين نهاد وي مورد علاقه شديد پيامبر خدا(ص) بود و آن حضرت دربارة او فرمود: حسين مني و انا من حسين…. و در آغوش پيامبر بزرگ شد.

هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود در دوران پدرش علي بن ابي طالب (ع) نيز از موقعيت والايي برخوردار بود، علم، بخشش، بزرگواري، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگيري از بينوايان، عفو و حلم و …. از صفات برجسته اين حجت الهي بود. در دوران خلافت پدرش در كنار آن حضرت بود و در سه جنگ جمل، صفين و نهروان شركت داشت.پس از شهادت پدرش كه امامت به حسن بن علي (ع) رسيد همچون سربازي مطيع رهبر و مولاي خويش و همراه برادر بود پس از انعقاد پيمان صلح (صلح امام حسن (ع) با معاويه حاكم شام) با برادرش و بقيه اهل بيت (ع) از كوفه به مدينه آمدند. با شهادت امام مجتبي (ع) در سال 49 يا 50 هجري (كه به دست همسرش جعده، دختر اشعث بن قيس الكندي مسموم شد و پس از چهل روز به شهادت رسيد. معاويه با توطئه به ازدواج درآوردن يزيد با جعده اين كار را تدارك ديد). بار امامت به دوش سيدالشهدا قرار گرفت. در آن دوران ده ساله كه معاويه بر حكومت مسلط بود، امام حسين (ع) همواره يكي از معترضين سرسخت نسبت به سياستهاي معاويه و دستگيريها و قتلهاي او بود و نامه هاي متعددي در انتقاد از رويه معاويه در كشتن حجربن عدي و يارانش و عمروبن حمق خزاعي كه از وفاداران به علي (ع) بودند و اعمال ناپسند ديگر او نوشت. در عين حال حسين بن علي (ع) يكي از محورهاي وحدت شيعه و از چهره هاي برجسته و شاخصي بود كه مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموي (حكومتي كه از سال 41 هجري با معاويه اولين خليفه اموي شروع مي شود و تا سال 132 هجري ادامه مي يابد) از نفوذ شخصيت او بيم داشت با مرگ معاويه در سال 60 هجري يزيد به والي مدينه نوشت كه از امام حسين (ع) به نفع او بيعت بگيرد اما سيدالشهداء كه فساد يزيد و بي لياقتي او را مي دانست، از بيعت امتناع كرد و براي نجات اسلام از بليه سلطه يزيد كه به زوال و محو دين مي انجاميد، راه مبارزه را پيش گرفت از مدينه به مكه هجرت كرد و در پي نامه نگاريهاي كوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براي آمدن به كوفه آن امام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد و نامه هايي براي شيعيان كوفه و بصره نوشت و با دريافت پاسخ كوفيان در بيعتشان با مسلم بن عقيل در روز هشتم ذيحجه سال 60 هجري از مكه به سوي عراق حركت كرد.

پيمان شكني كوفيان و شهادت مسلم بن عقيل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت سيدالشهدا كه همراه خانواده، فرزندان و ياران به سوي كوفه مي رفت، پيش از رسيدن به كوفه در سرزمين كربلا در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت. تسليم نيروهاي يزيد نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين، مظلومانه و تشنه كام، همراه اصحابش به شهادت رسيد. از آن پس كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگي شد و كشته شدن وي سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاي خفته گرديد.
خون او تفسيراين اسرار كرد ملت خوابيده را بيدار كرد
ـ اصحاب شهادت طلب و با وفاي سيدالشهداء‌(ع) نمونه بارز آگاهي، ايمان، شجاعت و فداكاري بودند …. آنان كه در ركاب سيدالشهداء به فيض شهادت رسيدند جمعي از بني هاشم بودند. جمعي از مدينه با آن حضرت آمده بودند، ‌برخي در مكه در طول راه به وي پيوستند. برخي هم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند. كساني هم در راه نهضت حسيني، پيش از عاشورا شهيد شدند،‌كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مي آيند. (چون مسلم بن عقيل و قيس بن مسهر صيداوي و …)
ـ مدت قيام امام حسين (ع) از روز امتناع از بيعت با يزيد تا روز عاشورا 175 روز طول كشيد (12 روز در مدينه، 4 ماه 10 روز در مكه، 23 روز در بين راه مكه تا كربلا و 8 روز در كربلا از 2 تا 10 محرم)

چهارم شعبان سالروز ولادت پرچمدار كربلا حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام ماه بني هاشم ، دنياي فضايل و كمالات سردار لشكر اباعبدالله الحسين بر عاشقان صديق آن حضرت مباركباد

حضرت ابوالفضل (ع) در روز عاشورا مكرر بخدمت حسين بن علي (ع) شرفياب گرديده و اجازه ميدان ميخواست، ولي به مناسبت شهادت و شجاعت و به علت اينكه پرچم پر افتخار سپاه حق در دست وي به اهتزاز بود امام (ع) به وي اجازۀ ميدان نمي داد و هر باراو را از تصميمش منصرف مي كرد و مي فرمود:

أنت صاحب لوائي تو پرچمدار من هستي و شهادت تو دليل هزيمت و شكست جندالله و علامت پيروزي جند شيطان است و بالاخره چون تمامي ياران آنحضرت به شهادت رسيدند و براي چندمين بار كه حضرت ابوالفضل اجازه خواست امام (ع) با درخواست وي موافقت فرمود آنحضرت آنگاه كه پس از تشنگي شديد به آب دسترسي پيدا كرد و هنگاميكه در مقابل صفوف دشمن قرار گرفت و يا دستش بوسيله دشمن قطع ميگرديد اشعار حماسه اي را كه بيانگر ايمان و عقيده و دور نمائي از ايده و هدف وي ميباشد مي خواند:

در ابصار العين ميگويد: عباس بن علي (ع) پس از مراجعه مكرر چون از برادرش جواب منفي شنيد، چنين گفت: لَقَد ضاقَ صَدري وَ سمتُ الحَيوهَ ديگر سينه ام تنگ شده و از زندگي سير گشته ام.

امام (ع) فرمود: حال كه تصميم به جنگ گرفته اي مقداري آب تهيه كن . عباس حركت نمود و پس از در هم ريختن صفوف دشمن وارد فرات گرديد و چون مشك را پر كرد خواست خود نيز آب بُخورد مشت پر از آب را به نزديك لبهاي خشك شده اش رسانيد ولي بلافاصله آب را به فرات ريخت وخود را اين چنين مورد خطاب قرار داد:

يا نَفسُ مِن بَعدِ الحُسينِ هُوني وَ بَعدَهُ لا كُنتِ اَن تَكوُني

هذَا الحُسينُ وارِد المَنُونِ وَ تَشرَبينَ بارَدَ المَعينِ

تاللهِ ما هذا فِعالُ ديني

اي نفس پس از حسين ذلت و خواري بر تو باد ، و پس از وي زنده نباشي گر چه زندگي را خواهاني.

اينك حسين وارد ميدان جنگ شده است و تو آب سرد و گوارا مينوشي. به خدا سوگند آئين من چنين اجازه را نمي دهد. و چون با مشك پر ، بسوي خيمه ها بر مي گشت وخود را در مقابل سيلي خروشان از دشمن ميديد اين شعر حماسي را ميخواند:

لا اَرهَبُ المَوتَ اِذِا المَوتُ زَقا حَتّي اوُاري فيِ الَمصاليتِ َلقي

نَفسي لِسِبط المُصطَفي الطُّهرِ وَقي اِنّي اَنَا العَبّاسُ اَغدوُ بِالسَّقا وَلا اَخافُ الشَرَّ يَومَ اَلمُلتَقي

من از مرگ ترسي ندارم آنگاه كه صداي مرگ بگوشم برسد تا آنجا كه بدنم در ميدان جنگ و در ميان شمشيرها پنهان شود. جان من فداي فرزند پاك مصطفي باد، منم عباس كه اين مشك را بسوي خيمه ها ميبرم .

و در اين روز جنگ ترسي از مرگ ندارم او كه با عشق فراوان و علاقه شديد به رسانيدن آب بسوي خيمه ها روان بود مردي از دشمن بنام زيد بن رقاد از پشت درخت خرمائي كمينش كرد و توانست با يك روش ناجوانمرانه بر وي حمله نموده و دست راستش را قطع كند. فرزند حيدر كرار(ع) چون از دست راست مأيوس گرديد باز هم برنامه و هدف خود را در قالب دو بيت حماسي چنين بيان نمود:

وَلله اِن قَطَعتُم يَميني اِنّي اُحامي اَبَداً عَن ديني
وَعَن اِمامِ صادِقِ اليَقينِ نَجلِ النَّبيِّ الطّاهِرِ الامينِ

به خدا سوگند گر چه دست راست مرا قطع نموديد ولي من تا آنجا كه زنده هستم از آئين خود دفاع و از امام و پيشوايم كه در ايمان خود صادق است و فرزند پيامبر پاك و منزه و امين، دفاع خواهم نمود. آري ، او به قطع شدن دستش اعتنا ننموده و به مسير خود ادامه ميداد كه شخص ديگري بنام حكيم بن طفيل با همان روش غير انساني �زيدبن رقاد� از كمين برجست و دست چپ آنحضرت را قطع نمود و در اين هنگام تيرها مانند قطرات باران از طرف دشمن بسوي آنحضرت سرازير گرديد كه تيري به مشك و تير ديگر به سينه اش اصابت نموده و از حركت بازمانده در اينجا بود كه يكي از افراد دشمن توانست از نزديك بر وي حمله كند و جمجه آن حضرت را با عمودي بشكافد و آنگاه كه در روي زمين قرار گرفت عرضه داشت : عَلَيكَ مِنيِ السّلامُ يا اَبا عَبدِالله. امام (ع) با شنيدن صداي برادر، خود را به بالين وي رسانيده و در رثاي او خطاب به مردم كوفه اين چهار بيت را انشاء نمود:

تَعَدَّيتم يا شَرَّقومٍ بِبَغيكُم وَخالَفتُموُا فينَا الَّنبِيَّ مُحَمدَّاً
اَما كانَ خَيرُ الخَلقِ اَوصيكُم بِنا اَما كانَ جَدّي خِيَرَهُ اللهِ اَحمَدا
اَما كانَتِ الزَّهرا اُمّي وَ والدِي عَلِيُ اَخا خَير الَانامِ مُسَدُّدا
لُعِنتُم وَ اُخزيتُم بِما قَد جَنَيتُم سَتُصتَونَ ناراً حَرُّها قَد تَوَقَّدا

شما اي بدترين مردم، از راه دشمني و ستم تجاوز كرديد و درباره ما خاندان با فرمان پيامبر مخالفت نموديد. آيا پيامبران آن بهترين موجودات ، ما را به شما توصيه ننموده بود؟ آيا جد من احمد منتخب شده و رسول خدا نبود؟ آيا فاطمه زهرا مادر من نبود و علي آن برادر نيكوترين مردم و برادر پيامبر خدا پدر من نبود؟
شما مردم در اثر جنايتي كه مرتكب شديد مورد لعنت و ذلت قرار گرفتيد و به زودي به سوي آتشي كه حرارتش شديد است كشانده خواهيد شد.

از حسين بن علي(ع)به هنگام شهادت حضرت ابوالفضل(ع) جملات و كلمات زيادي و از ابوالفضل(ع) نيز اشعار فراواني در بعضي از كتب مقاتل مانند مقتل طريحي نقل گرديده است ولي ما چون در مدارك مورد اعتماد اين نوع جملات و اشعار را بدست نياورديم از آنها خودداري نموديم.
اما همين چند بيت و همين نمونه كوتاه مي تواند بيانگر ايده و هدف و عقيده و ايمان ابوالفضل(ع) و نشانگر قدرت معنوي و عاطفه و رأفت مقام ولايت باشد كه ابوالفضل(ع) با لب تشنه آب را دور ميريزد و ميگويد : تالله ماهذا فعال ديني … به خدا سوگند آئين من چنين علمي را امضاء نمي كند و به هنگام جنگ شديد و در مقابل امواج شمشيرها و نيزه ها فرياد مي زند: نفسي لِسبِطِ المُصطَفَََي الطّهرِ وَ قي “جانم به قربان فرزند رسول خدا.
و آنگاه كه به دست از تن بريده اش تماشا مي كند ميگويد : اِنّي اُحامي اَبَداً عَن من از آئينم دفاع خواهم نمود و از امام و پيشوايم گرچه دستم از تنم جدا شود.
و حسين بن علي(ع) هم چون در بالين بدن قطعه قطعه و پيكر به خون آغشته چنين برادري بس عزيز و با وفا مي نشيند دشمن را مورد خطاب قرار داده است و مي گويد:
لعُنتُم وَ اُخزيتُم بما قَد جَنَيتُم سَتُصلَونَ ناراً حَرُّهُ قَد تَرَقَدَّا.
� اي واي كه با اين جنايت بزرگ از رحمت خدا دور افتاديد و خود را طعمه آتشي بس سوزان قرار داديد. آري حسين(ع) براي بدبختي ملت مي سوزد و ابوالفضل(ع) خود را پروانه شمع دين و پيشوايش ميداند.

به مناسبت فرا رسيدن پنجم شعبان سالروز ولادت امام سجاد عليه السلام
دوراني كه امام سجاد(ع) در آن زندگي مي كرد، همه ارزش هاي ديني دستخوش تحريف و تغيير امويان قرار گرفته بود و احكام اسلامي بازيچه دست افرادي چون ابن زياد، حجاج و عبدالملك بن مروان بود. حجاج عبدالملك را مهم تر و برتر از رسول خدا(ص) مي شمرد و برخلاف نصوص ديني ازمسلمانان جزيه مي گرفت و با اندك تهمت و افترايي مردم را به دست جلادان مي سپرد.
در سايه چنين حكومتي آشكار بود كه تربيت ديني مردم تا چه اندازه تنزل كرده و ارزش هاي جاهلي چگونه احيا شده است(1)؛ به طوري كه دو خطر بزرگ جامعه اسلامي را تهديد مي كرد:
فرهنگ هاي متنوع بيگانه
خطر تجمل پرستي
از اين رو لازم بود در زمينه علمي كاري انجام شود تامسلمانان به اصالت فكري و شخصيت قانون گذاري ويژه خود كه از كتاب و سنت در اسلام الهام مي گيرد، واقف گردند. در اينجا ضرورت يك حركت اجتهادي (اطلاع رساني قوي) به نظر مي رسيد تا در چهارچوب تعاليم اسلامي، افق فكري مسلمانان گسترش يابد و بذر اجتهاد و تلاش ازبراي يافتن راه حق در دل آن ها افشانده شود و اين كاري بود كه امام سجاد(ع) بدان دست يافت
خطر دوم ناشي از پيشامد امواج رفاه و آسايش در جامعه اسلامي بود كه عشق سوزاني راكه از ارزش هاي اخلاقي و پيوندهاي روحي در مسلمانان پديد آمده بود را خاموش مي كرد
امام علي بن الحسين(ع) اين خطر را احساس كرد و فهميد كه جامعه دچار انحراف شده و روحيه رفاه طلبي و فساد سياسي و اخلاقي و اجتماعي آن را در محاصره قرار داده و از نظر سياسي هيچ روزنه اي براي تنفس وجود ندارد، بنابراين امام سجاد(ع) توانست از دعا براي بيان بخشي از عقايد خود استفاده كند و بار ديگر تحركي در جامعه براي توجه به معرفت و عبادت و بندگي ايجاد كند. امام(ع) در اين سنگر قدرت بس شگرف تصويرهاي روشني ازجامعه اسلامي و وظيفه مسلمانان را در برابر كفرگويان معين مي كند و مبارزه آنان را با منكرات مطرح مي سازد
دعاي او نشان دهنده اين مطالب است كه در هر حال ولو اين كه همه امكانات مبارزه از يك نفر گرفته شود و به فرض اين كه تنها هم باشد، باز هم مسئوليت تلاش و كوشش از او سلب نمي گردد و بايد از دعا به عنوان حربه مبارزه در راه حق استفاده شود

انجيل اهل بيت
صحيفه سجاديه از گنجينه هاي ارزشمند دعاهاي امامان(ع) است كه در بردارنده برخي از دعاهاي حضرت سجاد(ع) است.
صحيفه سجاديه كانوني از معارف بلند الهي در ابواب مختلف است و در يك ارزيابي واقع بينانه مي توان آن را ابزار رساي فرهنگي براي مقابله با هجوم فرهنگي دانست كه خلفاي ناشايست باب آن را گشوده بودند. بي ترديد اگر اين حركت ارزشمند فرهنگي در كنار گستره فرهنگي ديگر امامان نبود، اين مهاجمان فرهنگي اثري از اسلام ناب محمدي(ص) باقي نمي گذارند. اهل دانش اذعان دارند كه كتاب صحيفه سجاديه از نظر جايگاه ارزشي سومين كتابي است كه در صدر اسلام پس از قرآن كريم و نهج البلاغه پديد آمده و مانند نسيم صبا در اطراف و اكناف عالم منتشر شده و از اين رو مردم آن را مورد اهتمام و توجه قرار داده اند. سراسر اين كتاب پر ازحقايقي است كه خداوند سبحان هنگام خلوت آن را بر زبان آن حضرت(ع) روان ساخته است و هر كتاب ديگري كه در اين فن تنظيم يافته از اين كتاب بهره و نصيبي برده است. به طوري كه ديگر دانشمندان كتب ادعيه خود را بر مبناي دعاهاي اين صحيفه به رشته تحرير درآورده اند

دعاهاي صحيفه علاوه بر حسن بلاغت و كمال فصاحت بر عالي ترين مضامين و عبارات و علوم الهي مشتمل است. زيبايي، شكوه وقدرت روحي كه در تعبيرات روح پرور آن به كار رفته و طرق مختلفي كه در اوقات گوناگون در مقام فروتني و توسل در پيشگاه الهي و درود وثنا برخداوند انتخاب شده، خود بالاترين شاهد و دليل است بر اين كه صدور آن از مقام امام معصوم(ع) قطعي است و احدي دست رد و انكار بر آن ننهاده و نام آن شهره آفاق است و فروغش بر اكناف جهان گسترده تا آنجا كه هرگز شك و ترديد در آن راه ندارد وگوهري است از معدن علوم امام سجاد(ع). بنابراين به خاطر جايگاه والايش بزرگان علم و ادب سه نام بر آن گذارده اند كه گوياي جايگاه رفيع اين كتاب عظيم الشأن است: 1- اخت القرآن 2-انجيل اهل بيت(ع) 3- زبور آل محمد(ص)صحيفه سجاديه هر چند سراسر دعا و نيايش است و تمام مطالب آن به عنوان راز و نياز انسان با پروردگار خويش ارائه شده، ولي تأمل و تحقيق در گستره مفاهيم و معارف آن به وضوح نشان مي دهد كه دعاهاي آن فراتر از مناجات هاي فردي و راز و نيازهايي است كه يك انسان در خلوت تنهايي خود و در بحران مشكلات زندگي، با خداي خويش دارد.
مناجات هاي صحيفه در حقيقت نجواي علم و اخلاق و عقيده وسياست است با روح موحدان و مناجاتياني كه در محراب عبادت و ميدان جهاد و صحنه مبارزه با شيطان هاي دروني و بروني حضور دارند
امام سجاد(ع) از محراب نيايش مكتبي سرشار ازآموزش و پرورش پديد آورد و با پست ترين خصلت ها و ارزنده ترين انديشه ها را با لطافت وعطر مناجات درهم آميخته و شيفتگان جمال حق را تا جايگاه شناخت حقايق اوج داده است.
صحيفه مدرسه اي است كه معلم آن امام چهارم(ع) است و اين معلم است كه با اين كتاب جهانيان را در تمام اعصار درس مي دهد و هر كس را در حد توان و قدرتش و به اندازه تكليف و استعدادش به مقامي كه بايد برسد مي رساند. صحيفه درياي پرخروش فيض الهي است كه لؤلؤ و مرجانش از شمار بيرون و اشياي پرقيمتش ازحد شمارش خارج است.
صحيفه آفتاب پر حرارت الهي است كه از مشرق وجود حضرت زين العابدين براي تربيت وجود انسان ها طلوع كرده و تا ابد از فروغ بخشي باز نخواهد ماند

هدايت و استراتژي در ارتباطات
تبليغ و رساندن پيام وحي به ژرفاي جان انسان ها و استراتژي در ارتباطات از آشكارترين وظايف هر امام وپيشواي الهي است. امام سجاد(ع) همان مسئوليتي را دارا بود كه اميرالمؤمنين(ع) برعهده داشت. رسالت ها و وظايف امامان در اصل و بنيان با هم برابر است ولي شرايط و مقتضيات زمان و نيازهاي مردم هر عصر متفاوت است. تفاوت شرايط و مقتضيات نمي تواند اصول را جابجا كند و آن ها را از ارزش و اعتبار ساقط نمايد، ولي مي بايد شيوه ها و روش ها را تغيير داد. به عنوان مثال علي بن ابي طالب(ع) وظيفه داشتند تا با ظلم و انحراف مبارزه كند و خلافت به حق خويش را به مردم بشناساند و رهبري امت اسلامي را به سوي نظام عقيدتي، سياسي واخلاقي اسلام ناب برعهده گيرد و همين رسالت ها را حسن بن علي(ع) و حسين بن علي(ع) نيز برعهده داشتند در حالي كه واقعيت اسناد و مدارك تاريخ نشان مي دهد كه هر يك ازاين امامان روش ويژه اي را در ايفاي رسالت و مسئوليت يگانه خود اتخاذ كردند. اين در حالي است كه عقيده و پيام وهدف آن ها كم ترين تمايزي با يكديگر نداشته است.
تاريخ نشان مي دهد كه شيعيان در عصر امامت امام سجاد(ع) با جراحت هاي سنگيني كه از روزگار غصب خلافت وجنگ صفين و نهروان و جمل و روزگار حاكميت معاويه و يزيد و نيز شهادت حسين بن علي(ع) و يارانش بر روح خويش احساس مي كردند، مجالي براي نبردي دوباره با دستگاه اموي نداشتند.

فشارهاي روزافزون دستگاه خلافت و نافرجامي قيام هاي توابين بذر يأس و نااميدي را در روح ها پراكنده بود. در چنين شرايطي امام سجاد(ع) اجازه نداشت كه به طور رسمي و علني مانند امام باقر(ع) و امام صادق(ع) به تعليم و آموزش پيروان خود بپردازد و نه امكان آن را داشت تا مانند علي ابن ابي طالب(ع) قوايي را عليه دستگاه اموي گردآورد. اين دو مشكل در ميدان فرهنگ و سياست و جامعه مي توانست براي مدتي طولاني انديشه و معارف شيعي را مورد غفلت قرار دهد تا آن را به بن بست رسيده، معرفي كند
هنر رهبري در هدايت و تبليغ جامعه اقتضا مي كرد كه استراتژي امام سجاد(ع) در ارتباطات بايد عالي ترين نوع باشد(6) بنابراين روش مبارزه صحيح را انتخاب كرد و آن تشكيل و احداث مركز اطلاع رساني جهاني الهي بود كه بتواند از كانال آن چهره انقلاب كربلا وپيام اسلام الهي را به تصوير بكشد و گفتار امام(ع) در آن فريادي است به همه تاريخ كه در هر شرايط و باه هر شكل و هر امكاني كه در اختيار هست، حرف حق را بايد زد و نهضت و انقلاب را بايد پاسداري كرد ودر هيچ شرايطي اين مسئوليت سلب نخواهد شد.
والسلام …

مطلب پیشنهادی

میلاد منجی مبارک!

بسم الله گزارش تصویری از مراسم جشن نیمه شعبان هیئت حضرت ابالفضل العباس ع طبقده …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *