قالب وردپرس پوسته وردپرس قالب فروشگاهی وردپس
خانه / اخبار / صبر را معنا و مفهومی به نام زینب است

صبر را معنا و مفهومی به نام زینب است

زينب (سلام الله عليها) شخصيت بزرگي است که وجودش در تاريخ به زن بودن «معنا» بخشيد! تجسمي از شجاعت و صبر بود و معلمي براي پاکدامني و الگويي براي پيروان ولايت و رهبري…    سر ني در نينوا مي ماند اگر زينب نبود  کربلا در کربلا مي ماند اگر زينب نبود  چهره سرخ حقيقت بعد از آن توفان رنگ  پشت ابري از ريا مي ماند اگر زينب نبود  در عبور از بستر تاريخ سيل انقلاب  پشت کوه فتنه ها مي ماند اگر زينب نبود…    شخصيت والاي اين بانوي گرانقدر از کودکي او شکل مي گيرد; آن زماني که دختران هم سن و سال او بازي را تجربه مي کنند او مصيبت و رنج و صبر را مي آموزد. گويي از همان آغاز راه در برابر توفان تازيانه غم ها و رنج ها قرار مي گيرد تا بتواند روزي به تنهايي همه درد و رنج هستي را بردوش کشد!  زينب ـ سلام الله عليها ـ کسي است که سنگ صبور اسيراني بود که زير سنگيني بار غم خرد شده اند. اما هرگز به روي خود نمي آورد و به پرستاري از اين قافله درد کشيده مي پردازد و همزمان از حريم «امامت» دفاع مي کند… حضرت زينب , دختر على بن ابيطالب (ع) و فاطمه زهرا (س) است . او زنـدگـى شـيـريـنـش را در کـنـار پـدر و مـادر و جد بزرگوارش (نبى گرامى اسلام (ص و برادرانش (امام حسن و امام حسين (ع )) آغاز کرد. زندگى پررنج و مشقت زينب (س ) پس از پنج سالگى ـ مقارن با رحلت پيامبر اکرم (ص ) ـ آغاز شد و در فاصله اى بسيار کوتاه , پس از مرگ پيامبر, وى شاهد مادرى بود که در بين درب و ديوار فرياد مى زد: اى فضه , مرا درياب !. هزاران غم , يکى پس از ديگرى , ميهمان قلب کوچک دختر زهرا شد. ناراحتى غصب خلافت پدر, بردن على بن ابيطالب (ع ) به اجبار و با پاى برهنه به مسجد, تازيانه هايى که بر بازوى مادر مى نشست و سرانجام موج سنگين رحلت زهراى مرضيه ى , کمر زينب را شکست . غـم و رنـجـى که پدر در کوفه از آن خبر داده است :     روزى زينب در کلاس تفسيرش براى بانوان , سوره کهيعص را تفسير مى کرد. على (ع ) وارد شد و از دخترش پرسيد: کهيعص را تفسير مى کنى ؟!. زينب عرض کرد: آرى . على (ع ) فرمود: اى نور ديده !. ايـن حـروف , رمـزى است در مصيبت وارده بر شما عترت پيغمبر و شايد فرموده باشد:   کاف , رمز کربلا است   , هاء اشاره به هلاکت عترت دارد, ياء يعنى يزيد,آن که بر حسين ستم مى کند, عين کنايه از عطش ابى عبداللّه است , و صاد اشاره به صبر دارد.   زينب در زير تازيانه روزگار آبديده مى شود تا پيام رسان عاشورا باشد. از هـمـيـن رو زمانى که پسرعمويش , عبداللّه بن جعفر, به خواستگاريش مى آيد, شرط مى کند: در رفتن به خانه برادرم (حسين ) آزاد باشم و هرگاه اوبه مسافرت رفت , من نيز بايد با او بروم .    محکم و استوار چون کوه؛ در مجلس يزيد   آن گاه زمان هجرت فرا مى رسد و در سال 60 هجرى , به همراه برادرش امام حسين (ع ), از مدينه به مکه و از آن جا به طرف کربلا حرکت مى کند. کـربـلا صـحنه شهادت برادران و برادرزادگان زينب و منظره تماشايى به خون نشستن محمد و عون , دو رزمنده قهرمان و شجاعى است که در دامان زينب پرورش يافته اند. زيـنـب , نـاظر اين صحنه هاست و همه اينها از زينب , دختر على (ع ), شيرزنى مى سازد که از عصر عاشورا, قافله سالار کاروان اسيران آزاديبخش مى شود. پـس از آتـش گرفتن خيمه ها در شب يازدهم محرم الحرام سال 61 هجرى قمرى و با وجود فشار غـم هـا بر قلب زينب , در نيمه شب با قدى خميده به نماز شب مى ايستد و فرداى آن به همراه امام سجاد(ع ) و ديگر اسرا, راهى کوفه مى شود. در کـوفـه , زيـنـب (س ) را بـه مـجـلـس ابـن زياد مى برند, در حالى که کنيزانش , پيرامون وى را گرفته اند. او با شکوهى خاص وارد مجلس مى شود و به عبيداللّه اعتنايى نمى کند. ابن زياد, از اين بى توجهى , به شدت ناراحت شده , با اين که زينب را شناخته است , مى پرسد: اين زن پرنخوت و تکبر کيست ؟. کسى جواب نمى دهد!. باز سوال مى کند, تا بار سوم که زنى پاسخ مى دهد: اين زينب دختر على است !. عبيداللّه مى گويد: خدا را شکر مى کنم که شما را رسوا و دروغتان را آشکار کرد!.    زيـنـب با کمال شهامت و شجاعت مى فرمايد: خدا را شکر مى کنيم که افتخار شهادت را نصيب ما کرد!.    رسوائى از آن فاسق ها است . ما در عمرمان دروغ نگفته ايم , دروغ هم از آن فاجرهاست . زينب , در شام و در برابر يزيد نيز با خطبه اى غرا و آتشين , کوس رسوايى يزيد را به صدا درآورد و با ايـن که در چنگال خون آشام ترين طاغوت زمان اسير بود, چنان حماسه آفريد که پايه هاى حکومت فرزند معاويه را به لرزه درآورد. در ظـاهـر, يـزيد فرمانروا بود و زينب تنها و دربند, اما روح بلند دختر فاطمه (س ), يزيد را درهم شـکسته بود و سرانجام يزيد, از ترس سقوط حکومتش , به اين نتيجه رسيد که کاروان اسيران را به مدينه بفرستد. پـس از ورود کـاروان بـه مـديـنـه , هـمـه مـى دانـستند بايد به کجا رفت , مسير کاروان به سوى مسجدالنبى ر بود.   زيـنـب که همه خاطرات مدينه , پيامبر(ص ) و حسين (ع ) را به دل داشت , تا نگاهش به قبر پيامبر گرامى اسلام (ص ) افتاد, صداى گريه اش بلند شد و فرياد زد: اى رسول خدا !. خبر کشته شدن حسين (ع ) را آورده ايم !.   پس از اين ماجرا, مدينه آماده بهره بردارى از کلاس درس امام سجاد(ع ) و زينب کبرى شد. زينب احکام و فتاوى را براى مردم بيان مى کرد و محور مراجعه آنان بود. روحيه و بيان زينب (س ), همه را به ياد اميرمومنان (ع ) مى انداخت . کـار زيـنـب (س ) ابلاغ خون شهيدان بود و چه خوب پيام خود را ابلاغ کرد   حضرت زينب سلام الله عليها، شيرزن دشت کربلا سرانجام پس از عمري دفاع از طريق حقه ولايت و امامت    در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى    در ضمن سفرى که به همراه همسر گراميشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، وفات يافته و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گرديد.   مزار ملکوتى آن حضرت (دمشق/سوريه)، اينک زيارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام مى باشد.      ‏شمه اى از کمالات معنوى حضرت زينب ‏(سلام الله عليها):      بر قلّه دانش‏    زينب کبرى سلام الله عليها بانويى سرشار از بينش و بصيرت بود که با سيره و سخن خود الگويى ماندگار از شخصيت عظيم خويش به يادگار گذارد و معيارهاى حرکت ارزشى و ضدارزشى را براى هميشه ترسيم کرد.  برترين درجه علم، علمى است که از ذات الهى به انسان افاضه مى‏شود که به تعبير قرآن مجيد، علم «لَدُنّى» نام دارد: «و عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلماً(1)»: «علم فراوانى از نزد خود به او (حضرت خضر) آموختيم».  حضرت زينب ‏عليها السلام به شهادت امام سجاد عليه السلام، داراى چنين علمى بود که خطاب به عمّه‏ اش فرمود:    «أنْتِ بِحَمْدِاللَّه عالِمَةٌ غَيْرُ مُعَلَّمَةٍ و فَهِمَةٌ غَيْرُ مُفَهَّمَةٍ(2)».    «به حمداللَّه تو دانشمند معلم ‏نديده و فهميده‏ اى فهم نياموخته هستى».      وى در حدود 6 سالگى، شايستگى حفظ خطبه استدلالى، عميق و جامع مادرش فاطمه زهراعليها السلام را داشت و اين نشانه بارزى از رشد فکرى و بلوغ انديشه و تعقّل دخترى است که در دامان عصمت و طهارت پرورش يافت و به زلال روح و کمال معنوى و قرب الهى رسيد.  يک سال پس از استقرار حضرت على ‏عليه السلام در کوفه، زنان و دختران مشتاق دانش، به آن حضرت‏ عليه السلام پيام فرستادند و گفتند:  «ما شنيده‏ايم که دختر شما، حضرت زينب‏ عليها السلام همانند مادرش، زهراى مرضيّه، منبع سرشار دانش و داراى علوم و کمالات است. اگر اجازه بدهيد به محضرش حاضر شده و از آن سرچشمه دانش بهره‏مند شويم». على‏ عليه السلام اجازه داد تا دختر عالمه‏اش بانوان مسلمان کوفه را آموزش دهد و مشکلات علمى و دينى آنان را حل کند. زينب‏ عليها السلام آمادگى خود را اعلام نمود و بعد از ديدارهاى مقدماتى، جلسه تفسير قرآن براى آنان تشکيل داد و پرسش‏ها و شبهات آنان را جواب مي داد(3).  از سخنان آن حضرت‏ عليها السلام در طول مسافرت کربلا، کوفه و شام، خطبه‏ها و سخنرانى‏ هايى که در فرصت‏هاى مختلف در برابر ستمکاران و طاغيان آن زمان و مردم ديگر ايراد فرمود، به خوبى معلوم مى‏شود که مراتب علم و دانش و کمال آن بانوى بزرگوار از راه تحصيل و تعليم و اکتسابى نبوده است(4). هم‏چنين در جنبه مقام علميش، علاوه بر توانايى براى ايراد خطبه‏ ها، نکته ظريف و اساسى وجود دارد و آن تصميم‏ گيرى‏ ها و موضع ‏گيرى‏ هاى به‏ جا در مناسبت‏هاى لازم است که خوب مى‏ دانست کجا بايد نرم سخن گفت، در کجا بايد برآشفت و حماسه آفريد، در کجا بايد گريه کرد و اشک ريخت و چه وقت بايد عقل و منطق را به کار گرفت(5).    همچنين نام زينب کبرى‏ عليها السلام به عنوان يکى از محدثان برجسته شيعه، صفحات کتب رجال را مزيّن کرده است. روايت‏هاى آن حضرت‏ عليها السلام در منابع معتبر شيعه از جمله در کتاب‏هاى «من لا يحضره الفقيه»، «وسايل‏الشيعه»، «بحارالانوار» و… موجود است(6) که آنها را از مادر و برادرش حضرت سيدالشهداء عليه السلام شنيده و براى ديگران روايت کرده است. اهمّ اين احاديث بدين شرح است: داستان نزول مائده آسمانى براى حضرت زهرا عليها السلام، حديث «امّ ايمن» در ماجراى دفن حضرت على‏ عليه السلام، خطبه دفاع مادر از حق امامت و مطالبه فدک که سند اخير را عده‏اى از مورخان و محدّثين نامدار شيعه همچون شيخ صدوق در کتاب «علل الشرايع» و علامه مجلسى در «بحارالانوار» آورده‏اند.    به هر حال اين بانوى شجاع کربلا راوى حديث از مادر و برادر خود بوده و از نظر دانشمندان رجالى و حديث‏ شناسان، عدالت و اعتماد اين بانوى پاک و بافضيلت در زمينه بيان حديث و مقامات علمى مورد تأييد قرار گرفته و صداقت و درايت او انکار ناپذير است(7).     عبادت و انقطاع از خلق‏    در ميان فضايل و کمالات ملکوتى حضرت زينب ‏عليها السلام، خلوت با معشوق و مناجات با قاضى‏ الحاجات، درخشندگى خاصى دارد. سراسر زندگى او به خاطر جهاد و هجرت در راه خدا و همراهى و همگامى با پدر، مادر و برادر در جهت انجام وظيفه و احياى معالم و معارف اسلام، عبادت محسوب مى‏شود.  عبادت آن بانوى مکرّمه عليها السلام تنها به معناى خاص «عبادت» نبود، بلکه تمام حرکات و سکنات، خروش و فريادها، سفرها و اسارت‏ها، بيدارگرى‏ ها و مبارزات و حتى نفس‏هاى او از آنجا که به خاطر خداوند بود، همه از مراتبى عميق و والا از اخلاص و عبادت خداوند متعال برخوردار بود.  اکثر شب‏ها را به تهجّد و تلاوت قرآن، صبح مى‏ کرد. به گفته برخى از مورّخان، عبادت‏ها و نمازهاى شب پدر و مادر خود را از نزديک ديده بود.. او در حماسه کربلا شاهد بود که برادرش، حضرت امام حسين ‏عليه السلام به برادرش حضرت ابوالفضل‏ عليه السلام فرمود: «اى برادر! نزد دشمن برو و يک شب را مهلت بگير؛ شايد بتوانيم به نماز، دعا و خواندن قرآن استغفار در پيش‏گاه پروردگار مشغول شويم. خدا مى‏ داند که من نماز، دعا و استغفار و خواندن قرآن را دوست دارم(8).  در شب يازدهم محرم، على ‏رغم آن‏ همه خستگى و فرسودگى و مشاهده آن‏ همه آلام روحى، نماز شب خود را خواند.   امام سجاد عليه السلام فرمود:  «عمه ‏ام، زينب‏ عليها السلام در مسير کوفه تا شام تمام نمازهاى واجب و مستحب را اقامه مى‏ کرد و در بعضى از منازل به خاطر شدت گرسنگى و ضعف، نشسته اداى تکليف مى‏ کرد (9)».   امام حسين عليه السلام که خود معصوم و واسطه فيض الهى است، هنگام وداع با خواهرش فرمود: «خواهر جان مرا در نماز شب فراموش مکن(10)». اين، نشان از آن دارد که اين بانو به قله رفيع بندگى و پرستش راه يافته بود و به حکمت و هدف آفرينش دست يازيده بود؛ بنابراين ديده‏ ها را بازتر و افق‏ها را برتر و معرفت‏ ها را قوى‏ تر بايد کرد تا مقام عبوديت زينب کبرى ‏عليها السلام را بهتر شناخت.     امان از دل زينب   باور نمي کنم سر بازار بردنت ! نامحرمان به مجلس اغيار بردنت از سينه ي حسين، تو را چکمه اي گرفت از کربلا به کوفه، به اجبار بردنت پاي سفر نداشتي اي داغدار درد ! با يک سر بريده، به اصرار بردنت پهلو کبود! گريه کنان تازيانه ها با خاطراتي از در و ديوار بردنت فهميده بود شمر غرورت شکسته است از سمت قتلگاه علمدار بردنت تو از تمام کوفه طلبکار بودي و… در کوچه هاش مثل بدهکار بردنت   در پيش گريه هاي تو اين گريه ها کم است سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است      آفتاب عفت‏    زينب کبرى‏ عليها السلام بانويى سرشار از بينش و بصيرت بود که با سيره و سخن خود الگويى ماندگار از شخصيت عظيم خويش به يادگار گذارد و معيارهاى حرکت ارزشى و ضدارزشى را براى هميشه ترسيم کرد.  وى در پاسدارى از عفت و عصمت، سرآمد زنان و دختران روزگار بود و با الهام از پيام آسمانى قرآن و طبق آموزه‏ هاى مادرش، فاطمه زهرا عليها السلام، حجاب و عفت را مانند گوهرى ارزشمند براى يک زن مسلمان مى ‏دانست و بر اين باور بود که زن هنگامى به خداى خود نزديک‏تر است که خود را از معرض ديد مردان بيگانه حفظ نمايد(11).  زينب کبرى‏ عليها السلام دختر آن مادرى است که براى احقاق حق و دفاع از حقوق رهبر اسلام و حجت خدا از منزل بيرون مى‏ آمد و با دشمنان، به احتجاج مى ‏پرداخت؛ اما سر تا پا محجوب و پوشيده؛ همان مادرى که وصيّت مى ‏کند پيکرش را بعد از مرگ در تابوتى با ديواره‏ هاى بلند بگذارند تا از انظار نامحرمان به دور باشد، پس طبيعى است که دختر او هم بايد اين تعاليم بلند اسلام را رعايت نمايد؛ چراکه حفظ شرف و حيثيّت زن، واجب و حجاب از ضروريّات دين است و اصولاً تمام فداکارى‏ هاى اين بانو براى تحقق احکام اسلام بود. بنابراين عفت و پاکدامنى خويش را حتى در سخت‏ ترين شرايط به نمايش گذاشت. او در دوران اسارت و در حرکت از کربلا تا شام سخت بر عفت خويش پاى مى‏ فشرد.    آن بانوى بزرگوار براى پاسدارى از مرزهاى حيا و عفاف بر سر يزيد فرياد زد که: «آيا اين از عدالت است که زنان و کنيزان خويش را پشت پرده نشانى و دختران رسول خداصلى الله عليه وآله را به صورت اسير به اين سو و آن سو بکشانى؟ نقاب آنان را دريدى و صورت‏هاى آنان را آشکار ساختى(12)».       نماد کمال عقل‏    برترين معيار عقل‏گرايى در زندگى، ادب و ادب‏ آموزى است. کيميايى که تيرگى‏ ها و تاريکى‏ هاى قلب را مى‏ زدايد و نور و روشنايى در رواق وجود انسان مى‏ افزايد به گونه ‏اى که بهاى بى‏ نظير آدمى با سنجش مقدار ادب هر فردى، قابل تشخيص خواهد بود.  زينب کبرى‏ عليها السلام شخصيت شايسته ‏اى بود که درس ادب را در مکتب امامت آموخته بود و سيره و سخن پدر و مادر خود را از اعماق وجود خود پذيرفته بود. در گفتار و رفتار، صميمى، مهربان، صادق و مؤدب بود به گونه‏ اى که زنان بسيارى در نخستين برخورد، شيفته شيوه و مجذوب اخلاق روح‏ پرور او مى ‏شدند(13).    ادب و احترام حضرت زينب عليها السلام به برادر خود آن‏چنان بود که هنگامى که عبداللَّه بن عباس به امام حسين ‏عليه السلام گفت: شما که به اين سفر خطرناک مى‏ رويد چرا زن‏ها را با خود مى‏ بريد؟ حضرت زينب‏ عليها السلام با شنيدن اين سخن سر از محمل خود برآورده و فرمود: «اى پسر عباس! آيا مى ‏خواهى بين من و برادرم جدايى بيندازى؟ هرگز من از او جدا نخواهم شد  (14)»..  در حادثه عاشورا در برابر آن‏ همه مصائب و داغ‏ها و حوادث، هرگز از مسير ادب و عبوديّت نسبت به حضرت حق خارج نشد و هيچ‏گاه کلمه‏ اى حاکى از دلتنگى، نارضايتى، اعتراض، شکايت و تنگ‏ نظرى بر لب نراند. هرچه مى‏گفت بر طبق رضايت خداوند متعال و مقدرات او بود و بلکه بالاتر از آن در پاسخ طعنه پسر زياد، مى ‏فرمود:   «إنّى ما رَأَيْتُ إلاّ جَميلاً(15)»: «من جز زيبايى نديدم».   که اين کلام در نظر اهل آن، از بالاترين مراتب توحيد، عرفان، قرب به خداى متعال و رسم بندگى و عبوديت، حکايت دارد و کمال ادب عاشق را نسبت به معشوق نشان مى‏ دهد.     ايثار    عقيله بنى هاشم ‏عليها السلام در اين صفت، گوى سبقت را از ديگران ربوده بود. او براى حفظ جان ديگران، خطر را به جان مى‏ خريد و در تمام صحنه‏ ها، ديگران را بر خود مقدم مى‏ داشت. او در ماجراى کربلا حتى از سهميه آب خويش استفاده نمى‏ کرد و آن را نيز به کودکان مى‏ داد. در بين راه کوفه و شام با اين که خود گرسنه و تشنه بود، «ايثار» را به بند کشيده و آن را شرمنده ساخت.    امام زين ‏العابدين‏ عليه السلام مى‏ فرمود: «عمه‏ ام، زينب ‏عليها السلام، در مدت اسارت، غذايى را که به عنوان سهميه و جيره مى‏ دادند، بين کودکان تقسيم مى‏ک رد؛ زيرا در شبانه ‏روز به هر يک از ما يک قرص نان مى ‏دادند. او سختى‏ ها و تازيانه ‏ها را به جان خود مى‏ خريد و نمى‏ گذاشت بر بازوى کودکان اصابت کند(16)».       دفاع از حريم ولايت‏    حضرت زينب ‏عليها السلام حرکت و هدايت انسان‏ها را بدون امام، سکون و هلاکت مى ‏دانست و زمام‏دارى زيان‏ آلود نااهلان را باعث دورماندن توده‏ ها از صراط مستقيم مى‏ ديد. بدين علت، دفاع و حمايت از مقام امامت و ولايت را سرلوحه مسؤليت‏ هاى خويش قرار داده بود و با تمام توان، بعد از حادثه عاشورا به ارائه رهنمودهاى شايسته و مبارزه با زرمداران و زورمحوران در قالب خطابه مى‏پرداخت. وى چون دست‏ پرورده زهراى اطهر عليها السلام بود، درس ولايت‏ مدارى را از مادر فراگرفته بود. از يک سو در جهت معرفى و شناساندن ولايت، از طريق نفى اتّهامات و يادآورى حقوق فراموش شده اهل بيت تلاش کرد و از سوى ديگر سر تا پا تسليم امامت بود؛ چه در دوران امامت امام حسين‏ عليه السلام و چه در دوران امام سجاد عليه السلام که حتى در چند مورد از جان امام سجاد عليه السلام دفاع کرد و تا پاى جان از او حمايت نمود.      چرا به حضرت زينب (س) “عقيله العرب” مي گويند؟    يکي از القاب حضرت زينب (س) عقيلة‌العرب يا عقيله بني هاشم است و بنابر قول بعضي از ادباي عرب، «ة» عقيلة‌العرب تاي تأنيث است اما اگر به شکل دقيق‌تر بررسي شود، تاي مبالغه است نه تاي تأنيث؛ بنابراين عقيل يک فرد خردمند است و عقيلة‌العرب بانويي است که منسوب به بني هاشم و از طرفي بسيار خردمند است. حضرت زينب (س) در عين اينکه داراي ابعاد شخصيتي متعدد و والايي بودند، از عقل و خردمندي بسيار بالايي نيز برخوردار بودند و به اين خاطر است که ايشان را عقيلة‌العرب و يا عقيله بني هاشم مي‌نامند.   عقيله، به زني بزرگ منش گويند که در بين بستگان، عزيز و محترم و در خاندانِ خود، ارجمند باشد.   بر اساس بعضي از روايات، زينب (عليها‌السلام) داراي مجلس علمي پرباري بوده و زناني که مي‌خواستند مسائل دين را بياموزند، در آن مجلس حاضر مي‌شده و کسب دانش مي‌کرده‌اند.  پس از تمام شدن خطبه حضرت زينب(س) در کوفه، علي بن الحسين (عليهما السلام) متوجه عمه بزرگوارش حضرت زينب (عليها‌السلام) مي‌شود و مي‌گويد: “عمه جان! تو به حمدالله ناخوانده، دانايي و نياموخته، خردمند هستي …”  صفات برجسته‌اي در زينب(عليها‌السلام) جمع بوده که هيچ يک از زنان عصر او آن‌ها را دارا نبوده اند، لذاست که به عقيلة العرب و عقيله بني‌هاشم (بانوي خردمند بني‌هاشم) معروف گرديد. لذا وقتي ابن عباس ـ صحابي پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) ـ مي‌خواهد از او روايتي نقل کند، چنين مي‌گويد: “بانوي خردمند ما، زينب دختر علي چنين گفت …” شهرت زينب (عليها‌السلام) بدين لقب تا حدي بود که وقتي مي‌گفتند “بانوي خردمند”، همه مي‌فهميدند منظور زينب (عليها‌السلام) است. فرزندان او نيز به چنين لقبي افتخار مي‌کردند و به «زادگان بانوي خردمند» شناخته شده بودند.      کرامت‏    هر چند هزاران کرامت از اين بانوى بزرگوار سر زده است، اما فقط نمونه ‏اى را نقل مى‏ کنيم. مرحوم ثقةالاسلام نورى از سيد محمدباقر سلطان‏ آبادى نقل مى‏ کند:  «به چشم‏ درد شديدى در چشم چپ مبتلا شدم. هرچه درمان کردم فايده ‏اى نکرد و برعکس مريضى‏ ام شديدتر شد. بعضى از دکترها مى ‏گفتند قابل علاج نيست. برخى هم قول شش ماه بعد مى‏ دادند و من هر روز از روز قبل نالان‏ تر مى‏ شدم تا اين‏که سياهى چشمم گرفته شد و ديگر نمى‏ توانستم بخوابم. در آن موقع يکى از دوستانم براى خداحافظى به ديدنم آمد. او مى‏ خواست به کربلا برود. من هم با او همراه شدم. در منزل اول درد چشم شديدتر شد و همه مرا شماتت مى‏ کردند مگر يک نفر. بالاخره به منزل دوم رسيديم، درد شديدتر از قبل شد و ورم چشمم افزون‏تر؛ تا اينکه نزديک سحر آرام شد.   در عالم رؤيا عقيله بنى هاشم، زينب کبرى (س)، را ديدم که گوشه مقنعه‏ اش را به چشمم مى‏ کشيد. از خواب بيدار شدم و چشمم خوب شد. دوستانم باور نمى‏ کردند، سوار شديم در بين راه درد و ناراحتى احساس نمى‏ کردم. من که هميشه ناراحت و عاجز بودم، پيش خود گفتم: کاش بسته روى چشمم را باز مى‏ کردم. تا باز کردم، ديدم همه‏ چيز را مى‏بينم.  صدا زدم که رفقا بياييد. همه آمدند و گفتند: کدام چشمت درد مى‏ کرد؟ گفتم: چشم چپم بود. هرچه نگاه کردند تفاوتى بين چشم چپ و راستم نديدند(17)».    اشعار و بسته پيامکي به مناسبت شهادت حضرت زينب سلام الله عليها:   دارد از روز ازل ديده بينا زينب عشق را کرده به نه کنگره معنا زينب اولين صابره ارض و سما باشدو بس علم پيغمبري آموخت ز طاها زينب  *******  مکتب صبر را در اين عالم  غير تو نيست مقتدا زينب  زآنکه آموختي هزاران درس  در برِ دُختِ مصطفي، زينب  *******  هر که از راه تو جدا گشته  گشته از راه دين جدا، زينب  اي که در سايه سار خطبه ي تو  کربلا گشته کربلا زينب  *******  حق اخت الحسين بودن را خوب آورده اي به جا زينب نهضتي کز حسين شد آغاز تو رساندي به انتها زينب  *******  ما گرفتار بلاي زينبيم ما حسيني از عطاي زينبيم تا خدا بر ما عنايت مي کند ماگداي هر گداي زينبيم   *******  بر گل نرگس قسم در روضه ها سائل مهرو وفاي زينبيم ما براي دين به سينه مي زنيم شيعيانِ درسهاي زينبيم  ******* پي نوشتها:  1) کهف، 65.  2) سفينة البحار، ج 1، ص 558.  3) رياحين الشريعة، ج 3، ص 57.  4) زندگى زينب‏ عليها السلام، رسولى محلاتى، ص 10.  5) زينب قهرمان‏ عليها السلام، احمد صادقى اردستانى، ص 103.  6) ماهنامه مبلّغان، شماره 31، جمادى‏ الاولى 1423، ص 21.  7) زنان دانشمند و راوى حديث، صادقى اردستانى، ص 278.  8) تاريخ طبرى، ج 6، ص 238.  9) رياحين الشريعة، ج 3، ص 62.  10) همان، ص 62.  11) ماهنامه مبلّغان، شماره 31، ص 18.  12) بحارالانوار، ج 45، ص 134.  13) مجله پيام زن، شماره 128، ص 19.  14) رياحين الشريهة، ج 3، ص 41.  15) بحارالانوار، ج 45، ص 116.  16) ماهنامه مبلّغان، شماره 33، رجب 1423، ص 43.  17) زندگانى زينب کبرى‏ عليها السلام، شهيد دستغيب، ص 19 به نقل از ماهنامه مبلّغان، پيش شماره 7، ص 15 – 14.

image

مطلب پیشنهادی

میلاد منجی مبارک!

بسم الله گزارش تصویری از مراسم جشن نیمه شعبان هیئت حضرت ابالفضل العباس ع طبقده …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *