قالب وردپرس پوسته وردپرس قالب فروشگاهی وردپس
خانه / اخبار / زندگی نامه شهدا طبقده

زندگی نامه شهدا طبقده

 

زندگی نامه شهید رضا علی عرب

آنکش که مرا طلب کند می یابد و آنکس که مرا یافت می شناسد و آنکس که مرا شناخت دوستم می دارد و آنکس که دوست داشت به من عشق می ورزد آنکس که به من عشق ورزد من نیز به او عشق می ورزم آنکس که من به او عشق ورزیدم می کشم او را و آنکس را که من کشتم خونبهایش بر من واجب است و آنکس که خونبهایش بر من واجب است من خودم خونبهایش هستم.

ای شمعها بسوزید و اشک ریزید ای لاله های نوشکفته لباس شادی از تن بر کنید و سیه بپوشید که لاله سرخ ما رضاعلی نشکفته پرپر شد بار دیگر سخن از شهیدی می رانیم که با شهادت افتخارآفرین خود در سرزمین خون رنگ ایران اسلامی در کربلای پیرانشهر به گلگون کفنانی پیوست که زیر بار ظلم نرفتند و ننگ تجاوز بردامان خود نتوانستند بکنند آری شهید رضا علی عرب فرزند قدرت ا… در یکی از روستاهای حومه شهر ساری قریه طبقده در سال 1343 در دامن خانواده ای مذهبی دیده بجهان گشود، دوران طفولیت خودش را در آغوش مادرش گذراند تا اینکه در سن هفت سالگی با علاقه وذوق خود در مدرسه زادگاهش رفته و دوران ابتدائی را با موفقیت کامل سپری نمود تا اینکه وارد مرحله بالاتری از رشد و کمال شده و دوران راهنمایی خودش را در مدرسه اسلام آباد گذراند ، چرا که بتواند با رفت و آمد خود کمکی برای والدینش باشد پس از پایان دوره راهنمایی دوره متوسطه را در هنرستان صنعتی شهر ساری به اتمام رسانید و در همین ایام با پیروزی انقلاب اسلامی بر ظلم ستم شاهی فعالیتش را آغاز نمود تا با تعهد و ایمان به مکتب اسلام در پایگاه های بسیج شهرساری برای حفظ و امنیت شهر شبها را تا به صبح به نگهبانی مشغول بوده و با کسب تجربیات لازم و با انسجام و شکل گیری انقلاب اسلامی و تشکیل انجمن های اسلامی و پایگاه های گروه مقاومت روستائی با دیگر برادران روستا خود در قسمت های مختلف منجمله واحد تبلیغات زحمت های بسزایی کشید تا اینکه برای یادگیری خطاطی و نقاشی به جهاد سازندگی رفته و با اندک فراگیری توانسته شعارهای برخواسته از متن انقلاب را که پیام ائمه معصومین و شهیدان می باشد بر دیوارها نگاشته تا مورد توجه اهالی این روستا قرار گیرد و در پایگاه های مقاومت هم در قسمت رزمی و انتظامی فعالیت شایانی داشته که قابل تقدیر می باشد و در سن 19 سالگی به پیروزی از سنت پیامبر خود تشکیل خانواده داد و بعد از مدت کوتاهی به خدمت سربازی برای حفظ انقلاب اسلامی و مملکت اسلامی شتافته و آموزشهای اولیه نظامی را در پادگان عجب شیر سپری نمود و بعلت داشتن استعداد بدنی و رزمی که سرشار از ایمان و تعهد وی بود در قسمت تکاوری انتخاب گردید و در پادگانهای تهران و از آنجا به مناطق جنگی اعزام شده تا اینکه مدتی در جبهه های مختلف به مبارزه با کفار بعثی و تکریتی مشغول بود که همیشه سعی بر این داست در این رسته بتواند بزرگترین ضربات را بر دشمن پست و زبون زده و کوچکترین خللی برخود راه ندهد و در طی اینمدت تکاوری، شجاعتها و رشادتهای زیادی از خود نشان داده زبانزد تمامی همرزمانش بوده و می باشد. و بالاخره درجهبه پیرانشهر در هنگام مبارزه به روی مین کاشته شده مزدوران کافر رفته و جان به جان آفرین تسلیم نمود و به معبودش شتافت و چه آگاهانه شتفات پس درود ما به روان پاکت باد.

بسمه تعالی

وصیت نامه شهید رضا علی عرب

آنانکه در راه خدا کشته شده اند مرده مپندارید بلکه زندگانند و در پیشتگاه خدا روزی می خورند- با سلام و درود به امام زمان (عج) و نایب بر حقش رهبر سازش ناپذیر خمینی بت شکن این قلب تپنده امت و با درود و سلام بر شهیدان کربلای حسینی تا کربلای خمینی و با درود و سلام بر معلولین انقلاب و جنگ تحمیلی و امت شهید پرور ایران وصیت نامه ام اینجانب رضا علی عرب را شروع می کنم هدف از نوشتن وصیت نامه ام این است که انشاء ا… اگر بیاری خداوند متعال لیاقت شهادت را داشتم و به درجه رفیع شهادت نائل گشتم بعنوان یادبود ابدی از خود بخاطر روشن نمودن اذهان مردم در حال و آینده و حاضر بوده باشد تا اینکه آنها بدانند این وصیت نامه های افرادی بودکه در قبل و حالا جهت خدمت نمودن و به اسلام و یاری نمودن امام زمان از جان و مال و پدر و مادر و زن و فرزند خود دست کشیده تا بتوانند با ریختن یک قطره خونی که در بدن دارند زیر پای درخت اسلام ریخته تا اسلام را زنده کنند و بوسیله خون آنرا آبیاری نمایند پس بارالها شهادت را جایگزین مرگم قرار دده تا در راه اسلام و قرآن و مکتبم جان ناقابل خود را بدهم . بارالها یاریم ده تا اینکه فردی باشم که سرمایه وجودش را به پیشگاه تو تقدیم داشته و به آن ارزش و مقامی که خودت خواستید رسیده باشم بارالها این قطرات خون ناقابل مرا در اعتلای اسلام بپذیر و همیشه از درگاه خداوند متعال آرزوی اینکه در بستر بیماری نمیرم را داشته . پس خدایا این بنده حقیرت را انشاء ا… نمیران بلکه در راه اسلام در ستیز با مزدوران صدامی و ابرقدرتهای خونخوار و چپاولگر و منافقان از خدا بیخبر بمیران تا اینکه افتخاری را در این دنیا و آخرت برای خود کسب کنم و به ندای سرور شهیدان امام حسین (ع) لبیک گفته باشم بارالها وجود امام عزیزمان را برای اسلام و مستضعفین جهان و برای رهبری (پیامبر گونه) مسلمانان جهان حفظ بگردان تا اینکه قطرات خونی را که هر لحظه و هر دقیقه و هر ثانیه از این حضرت قاسمیان زمان خمینی می ریزد پایمال نگردد و انشاء الله این لطف الهی تا ظهور مهدی (عج) شامل حار رهبر عزیزمان و رهبر محرومان جهان و ناجی اسلام قرار بگیرد بنابراین از مردم همیشه در صحنه ایران می خواهم که هرگز امام امت و روحانیت مبارز را تنها نگذاشته و همیشه پشتیبان ولایت فقیه و جمهوری اسلامی باشند و همیشه گوش بفرمان امام امت بوده و کلمه، کلمه سخنان گوهربارشان را عمل نمایند و فقط دعا بجان امام و رزمندگان اسلام را فراموش نکنید در این لحظه از حیاتم فکر می کنم که دیگر جای من در این دنیا نیست بلکه باید در یک دنیای دیگری که همان آخرت هست هجرت کرد لذا در آخرین لحظه های عمرم تذکراتی را برای برادران و خواهران انقلابی دارم عرض می نمایم برادران وخواهران عزیزم هیچ وقت بوسیله مشکلات و گرفتاریهایی که پیش می آید از صحنه خارج نشوید و همیشه در صحنه باشید تا پیامبر خون شهدا و ادامه دهنده راهشان باشید و از برادراننم می خواهم که این اسلحه هایی که از دست برادران شهیدشان بر زمین افتاده بدست گیرند و به مبارزه خودشان تا انقلاب مهدی و ظهور آن امام بزرگوار ادامه دهند و همچنین از برادران و خواهران حزب الله می خواهم که پشت جبهه را خوب نگهدارند و هرگز به منافقین داخلی و دیگر گروههای منحرف اجازه ندهند که خدای ناکرده بخواهند به انقلابمان خدشه و لطمه ای وارد آورند و همچنین از خواهران عزیزم می خواهم که حجاب اسلامی خود را خوب حفظ کنند زیرا ای خواهرم حجاب تو کوبنده تر از خونمان است لذا حجاب خود را به تمام معنی اسلامی رعایت کنید و اما از خانواده و همسرم پدر و مادرم و ای کسانیکه راهنمای من در جامعه کوچک خانواده بودید هر چند که شاید یک فرزند خوبی برای شما در این مدت زندگیم نبودم و نتوانستم وظیفه فردی که به گردن من بوده به تمام معنا انجام دهم از اینکه شما را زیاد اذیت و آزار رساندیم و یا شما را زیاد ناراحت کردم و یا نافرمانی از من دیده اید امیدوارم که به بزرگی خودتان فرزند حقیر خود را عفو فرموده و مرا ببخشید و تو همسرم اگر ناراحتی از اینجانب به شما در این مدت کوتاهی که با هم بوده ایم رسیده است ببخشید و هرچند شاید یک همسر خوبی برای شما نبوده ام و در ضمن تو ای همسرخوب و مهربانم بعد از شهادت من شما در راه انتخاب زندگی خود، خود مختار بوده و هر طوریکه خودت صلاح دیده اید می توانید به زندگی خود ادامه دهید و شما ای پدر و مادر عزیزم از من بشما وصیت می شود که همسرم را بعد از شهادت من در راه انتخاب زندگی او آزاد بگذارید و بعد از شهادتم همسرم را سرزنش نکنید تا اینکه تسکین قلبی برایتان شود وای برادرانم محمد و احمد ادامه دهنده راه من باشید و اسلحه بخاک و خون افتاده ام را بدست بگیرید و به مبارزه با دشمن پلید بپردازید و شما ای خواهرانم خانواده ام اگر بفکر من فرورفته اید به گریه ننشینید زیرا گریه برای شهیدی که خودش راهش را انتخاب کرده و رفته مطرح نیست بجز اینکه روح مرا ناراحت کنید چیز دیگری نیست و اگر خواستید گریه کنید کربلای امام حسین را در ذهن خود مجسم کنید و بحال علی اکبر امام حسین غریب و یارانش و زینب کبری گریه کنید و در این صورت هم اگر بفکر من افتادید بلند شوید و وضو بسازید و برایم نماز بخوانید و از درگاه خداوند برایم طلب آمرزش نمایید پدر و مادرم اگر جسدم بدست شما نرسید هیچ ناراحت نباشید زیرا روح من همیشه به مثل پروانه در پیش شما حاضر می باشد و لذا فقط به درگاه خداوند شکر کنید و اگر جنازه ام بدست شما رسید در مزار طبقده هر جائی که پدرم طلاح دید مرا دفن کنید و در آخر متذکر می شوم که ای ملت ایران و خصوصا شما مردم شهید پرور طبقده باید از شهادت در راه خدا استقبال کنید و ادامه دهنده راه شهدا باشید و بدانید هر چه شهیدانمان بیشتر می شوند مسئولیت نگهداری از خون آنها در قبال انقلاب اسلامی سنگین تر است و دیگر بیشتر از این وقت گرانبهای شما را نمی گیرم در ضمن شما ای پدر و مادر و برادران و خواهران و شما ای همسر عزیز و مهربانم و ای دوستا و فامیلان و  ای امت شهید پرور و مسلمان طبقده از اینکه اگر بدی و ناراحتی از من دیده اید مرا به بزرگواری خودتان ببخشید و برایم از خدای مهربان طلب آمرزش و مغفرت بطلبید . در پایان خاطراتی دارم که برایتان می نویسم . شما ای خاطرات کهنه و آشفته و برهم به خاطر خوب بسپارید که در این سنگر که گردیده سخن اندر گلوخاموش – در این سنگر که می میرم به کنجی یکه و تنها نمی خواهم شما از مردنم کس را خبر سازید نمی خواهم که ما در تلخی جان کندنم بیند – نمی خواهم پدر بر هم نهد چشمان بازم را ، اگر روزی عزیز بهتر از جانم آمد به دیدارم اگر در کوچه و برزن ز تو پرسن فلانی کو، بگو در سنگر ناکامی و حسرت شبی جان داد، ولی تا آخرین لحظه به سختی این سخن می گفت عزیزانم، رفیقانم، خداحافظ، خداحافظ، به امید پیروزی رزمندگان اسلام در جبهه های حق علیه باطل و به امید آنروزی که پرچم خونین لا اله الله … د رسراسر گیتی برافراشته شود.

رضا علی عرب  4/9/62

زندگی نامه شهید علی اکبر عرب

سال 1338 میان خانواده ای روستائی متولد شد از همان اوان کودکی روح پرتلاش خود را با کار در مزرعه و نگهداری دامها همپای دیگر اعضای خانواده تقویت می نمود برخورد گرم  توأم با تواضع ، متانت و بردباری، در رفتارش بارز بود در کنار کار بمدرسه رفته و تا کلاس چهارم ابتدایی را پشت سر نهاد ولی بعلت ضرورت کار کشاورزی و دامی، بکمک پدر شتافت در هنگام  مبارزات اسلامی مردم ایران در خدمت سربازی بسر می برد و با وجود تمامی مشکلات شغلی همپای امت حزب ا… در تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت می نمود. چند ماهی از پیروزی انقلاب اسلامی سپری نشده بودکه خدمتش به اتمام رسیده و به روستا برگشته و باتفاق جوانان مسلمان روستا به حفظ و حراست از دستاوردهای انقلاب می پرداخت . چهاره ای از ازدواجش نگذشته بود که داوطلبانه بسوی جبهه های نبرد با بعثیون عراق روانه شد، در طول جهاد مقدس خود با رفتاری پسندیده و خدایی تاثیر فراوانی بر همرزمانش نهاده بود. سرانجام پس از ماهها تلاش و ایثار بتاریخ 16/8/61 در منطقه عین خوش و موسیان به دیدار معبودش شتافت.                       راهش مستدام باد

اخلاق و رفتار برادر شهیدمان مورد تحسین همگان بوده و با سن کمی که داشت خصوصیات اخلاقی و معنوی یک انسان مومن را داشته ، تواضع و فروتنی که در علی اصغر نهفته بود خودش را در برابر دیگران کوچک می نمود بخاطر همین همه کس او را دوست می داشتند قبل از رفتن به خدمت مقدس سربازی از خانواده ای محترم تشکیل خانواده داد مدت کوتاهی را باهم به عطوفت و مهربانی و گرمی به زندگی مشغول بوده تا اینکه به خدمت سربازی رفته و ابتدای خدمت خود را در پادگان آموزشی بیرجند مشغول به فراگیری آموزشهای نظامی بوده تا بتوانند با آموزشهای لازم بر دشمنان و دین ، که بنا به نابودی انقلاب را داند بتازد لذا با شور و شعور مسائل نظامی را آموخت و از آنجا به پادگان شیراز قسمت پیاده نظام منتقل شد و از آنجا هم به جبهه غرب (پاوه) و در نهایت با استعدادی که در زمینه رانندگی داشته در قسمت موتوری فعالیت شایانی داشته و همراه با فعالیت فوق به مشابه سقای کربلا در میدان روم آب آورزم آوران و همسنگران بوده و در حین انجام وظیفه خود جهت یاری نمودن دلیرمردان در میدان رزم به معبود خود شتافت.

شهیدان ای شقایق های پر پر                 شهیدان ای به شط خون شناور

بما داد درس پایداری                           نشان دادید رسم استواری

بسمه تعالی

« انا لله و انا الیه راجعون »

وصیت نامه علی اکبر عرب

اگر قرار است که این بدنها به زیر خاک روند چه زیبا و با فضیلت است که انسان با شمشیر در راه خدا کشته شود.   (امام حسین (ع))

ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد. (امام خمینی)

برادران عزیزمن، ای انصار ابی عبدالله ، ای ملت دلاوری که در سخت ترین لحظات تاریخ بفریاد هل من ناصر ینصرنی حسین زمان لبیک گفتید، درودبر شما باد ای مردان و ای زنان و ای پیران و ای جوانان و ای اطفال معصوم و ای مستضعفین و ای محرومین ایران که همه هستی خود را نثار انقلاب کردید و ای ایثارگران راستین تاریخ تشیع که پیکرهای چاک چاک عزیزانتان را با افتخار بخاک میسپارید، ای بخون نشستگانی که با خون خود اسلام را بیمه کرده اید، سلام بر شما. ای امت شهیدپرور ایران عاشورای حسین علیه السلام به عاشورای خمینی متصل شد و انشاء ا… شهدای خمینی هم به شهدای حسین (ع) ملحش می شوند.

برادران من تا چندی پیش در میان شما بودم با اینکه آدم بیسوادی بودم ولی فکر کردم که اگر در این زمان اسلام را یاری نکنم پس کی اینکار را بکنم؟ الان که نوجوانان ما حماسه شهادت می آفرینند اگر من بیاری اسلام نروم پس کی برود؟ اکنون که ظلم جهانی و امریکای جهانخوار به اتمام امکانات خود علیه اسلام وارد عمل شده است اکنون که همه شیاطین شرق و غرب برای نابودی اسلام تدارک می بینند و بسیج شده اند. اکنون که سرزمین اسلامی ما را اشغال کردند و شهرهای اسلام تدارک می بینند و بسیج شده اند. اکنون که سرزمین اسلامی ما را اشغال کردند و شهرهای ما را با خاک یکسان کرده اند. اکنون که خانه های ما را بر سر ساکنانش خراب کرده اند اکنون که علمای ما را با بمب تکه تکه می کنند، اکنون که حتی باطفال معصوم ما رحم نمی کنند، آری ای برادرها و ای خواهرها فکر کردم اگرچه ناقابل هستم ولی اگر الان با سلام کمک نکنم پس کی اینکار را بکنم؟ و لذا بفرمان امام عزیز و مراد خودم با افتخار به جبهه آمدم تا با باطل پیکار کنم و حال که خداوند متعال مرا لایق دانسته است و به مهمانی خود دعوت کرده است بسیار راضی هستم و خدا را شکر می کنم. از پدر و مادر فداکارم که برای من سالها رنج کشیده اند و خون دل خورده اند حلالیت می طلبم و از اینکه نتوانستم در سن پیری عطاکش آنها بشوم شرمنده ام و آنها را به خداوند مهربان می سپارم و به دوستانم سفارش می کنم که اسلام را دریابند و امام را تنها نگذارند و اگر راه کربلا با خون ما باز شده است به آنجا رفتند یادی از ما هم بکنند و برای ما طلب مغفرت کنند. و قدر یکدیگر را بدانید و با هم مهربان باشید و دست از دامن روحانیت برندارید و با سپاه که امیدآینده اسلام است همکاری کنید. از همسر مهربانم می خواهم که را مرا ادامه دهد و از اینکه نتوانستم حقش را ادا کنم پوزش می طلبم از برادران مهربان و خواهران عزیزم می خواهم که مرا عفو کنند و راه مرا ادامه دهند و اگر می خواهند بر جنازه ام گریه کنند بیاد غربی و تنهائی امام حسین بیفتند و برای امام گریه کنند که آدمی مثل من و هزاران هزار مثل من فدای امام حسین و اسلام باد. در خاتمه از نظر مادی چیزی ندارم که وصیت کنم ولی پدرم همه کاره من می باشد و مادر هم همینطور .

والسلام علیکم و رحمه اله و برکاته

علی اکبر عرب

بسمه تعالی

شهید میرداماد خامه

تابستان سال 1340 در روستای طبقده از توابع ساری بدنیا آمد. پس از طی دوره ابتدایی جهت ادامه تحصیل روانه قائمشهر شد و بعلت سختی معیشت در دانشسرای کشاورزی (شبانه روزی) مشغول تحصیل شد و در کنار آن برای کمک تحصیل به کارگری می پرداخت. پس از اخذ دیپلم به زادگاهش بر می گردد و با کار فرهنگی و تدریس قرآن به ارشاد فرزندان روستائیان می پردازد. عشق به انقلاب و امام خمینی از خصوصیات بارز وی بشمار می آمد. در کنار دیگر برادرانش انجمن اسلامی طبقده را بنیان نهاد و پس از مدتی در خدمت بسیج درآمد. پائیز 59 داوطلبانه بخدمت ارتش رفت و پس از طی دوره آموزشی در کرمان، وارد لشکر زرهی شیراز شد و در فراگیری مسائل نظامی و تاکتیک جنگ کوشش فراوان نمود سپس پس از تقسیمات به جبهه آبادان اعزام شد و در یکی از نبردهای خونین بین جبهه حق و مزدوران کافر بعثی بتاریخ 12/12/59 به شرف شهادت نایل آمد.

راهش مستدام و یادش گرامی باد

بسمه تعالی

وصیت نامه شهید میرداماد میرشفیعی (خامه)

امروز چون دنیا پر از ظلم و جور و استبداد شد و توان و قدرت مردم محروم برای نجات دادن خودشان ضعیف شد، لذا مردمی از دنیای عالم سر به قیام و حماسه آفرینی کرد و مردم محروم را از زیر یوغ استبداد و استعمار نجات داد و انقلابی عظیم با پایه و رکنی اسلامی ایجاد نمود. لذا ابرقدرتهای شرق و غرب چشم دیدن چنین انقلابی را نداشتند و توطئه را چه در داخل و چه در بیرون شروع کرده اند، مردم مبارز ایران تاکنون هر توطئه ای را که برای نابودی انقلاب اسلامی انجام شد با ایمان و حس نیت به رهبر این فجایع را از بین برده اند شیطان بزرگ آمریکا، صدام کثیف و خائن را شروع به مبارزه با ایران کرد ایرانیان مقیم عراق را اخراج کرد و شروع به حمله نظامی به خاک ایران کرد مردمان بیچاره و بی سلاح را با گلوله های غربی خود از بین برد . لذا ارشت دلیر اسلام با حماسة بی نظیر خود در برابر ارتش کفر مقاومت نشان داد و تا کنون 80% از ارتش عراق نابود شد، من بعنوان یک سرباز اسلام برای از بین بردن لشکر کفر به جبهه های جنوب اعزام می شوم لذا اگر روزی به درجة رفیع شهادت نائل شدم . برادران و خواهران مبارز از شما می خواهم که راه مرا ادامه دهید و همان راهی خواهید بود که براه الهی منتهی خواهد شد من به تمام قدرتهای جهان اخطار می کنم که هر چه در برابر انقلاب اسلامی توطئه کنند برای همیشه توطئه شان از بین می رود و شما ای گرگ صفتان خونخوار وسیله های شما توان ایستادن در برابر چه قدرتی (یعنی اسلام) را ندارد چه میراژ، چه میگ، چه توپولوف و چه آواکس.

ای ملت غیور ایران از شما خواهش می کنم قدر این رهبر را بدانید و او را تنها نگذارید و اگر قدر او را ندانیم به عذاب الهی دچار خواهیم شد.

سخنی با خانواده ام- برادران من ، از شما خواهش می کنم همان راهی را طی کنید که امامان همان راه را می رود . مادرم، چون من به تو به آن اندازه که خوبی می کردم نکردم از تو می خواهم که مرا با عطوفت انسانی خودت ببخشی و چون تو چنین فرزندی را برای زنده شدن اسلام فدای انقلاب کردی در برابر حضرت فاطمه (ع) رو سفید خواهی شد برادران از شما خواهش می کنم در هر کجا که شهید شدم مرا کنار قبر پدرم دفن کنید و برر وی قبرم کلمة ناکام ننویسید چون به کام خود رسیدم.

امیدوارم هر چه زودتر تمام کفر و استکبار و خائن در دنیا نابود بشود.

ان تنصروا… ینصرکم و یثبت اقدامکم

خدا را یاری کنید تا خدا شما را یاری کند تا دین شما استوارتر گردد.

به امید پیروزی حق بر باطل در تمام جبهه های کشور

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

شهید راه حق میرداماد خامه  روز جمعه 9/12/59

بسمه تعالی

زندگینامه روحانی شهید رمضان عباسی

(ولا تحسین الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون)

«کسانیکه در راه خدا کشته می شوند، مرده مپندارید. بلکه زنده اند و روزیشان در نزد خدا محفوظ است»

در اسلام تاریخ انسانیت را مسیریست که شهادت منورش می سازد، شهدی می دهد تا حلاوت آن حجت رستگاران زمان را جلوه گاه حقیقت و شکوه حقانیت نماید.

این بار این حقیقت تاریخ، این شکوه جاودانه و این افتخار آفرین اسلام، فرزندی را برگزید که طبقده دیار اوست. دیاری که مردمی شهید پرورند و شهادت طلب و بدین طریق راز نهفته تاریخ را در این روستا برملا میسازند و فرزندانی بر عرصه جهان، عرضه میدارند که دست طاغوتیان و ابرقدرتان جبار را بفنا و نیستی کشند… آری این مردمان را چنین مرامیست که در مقابله با مکر آفرینان جهان، جبر جباران را در هم می ریزند و جوانانی چون شهید «رمضان عباسی» و «میرداماد میر شفیعی» می پرورانند تا در برابر پرخاشگران سدی سازند و سنگری شوند که سنگینی آن، سازشگران را بلرزاند.

«شهید رمضان عباسی» این فرزند اسلام و این وارث حسین، در بهمن ماه 1342 در خانواده تهیدستی در روستای طبقده (40 کیلومتری ساری) دیده بجهان گشود. لالائی مادرش «صغری» و نان آوری پدرش کریم او را از محبت مادری و دلگرمی پدری سیراب ساخت. زحمت شبانه روزی آنان رحمت فنا ناپذیری اسلام را فراهم ساخت.

تحصیلات ابتدائی را در زادگاهش «طبقده» به پایان رسانید. و آنگاه پدر دست فرزند 12 ساله اش را در دبستان مربیان مدارس علمیه نکا سپرد تا سفارش اسلام دهند پرورش ایمان.

مطالعه کتابهائی چون: جامع المقدمات، سیوطی، حاشیه، شیعه شناسی و اعجاز شناسی، در او شناخت انسانیت و ایمان- انسانیت و اسلام- انسانیت و الله بوجود آورد که چگونه انسان با ایمانی که دارد و اسلامی که می شناسد به الله می پیوندد و این پیوند انسان، ایمان، اسلام و الله عالیترین مرتبه است که یکنفر، بدان دسترسی می یابد. و او را در مسیر چنان مرتبه ای چنین می نویسد:

«پدر و مادر عزیزم، شما باید در دنیا امتحان خود را بدهید، فرزند داری هم آزمایش است، همه چیز آزمایش است، پدری مثل ابراهیم و مادری مثل هاجر باشید.»

«رمضان» در آستانه انقلاب، سیراب از مکتب الهام بخش اسلام، به ندای ایمان پاسخ می دهد تا وظیفه خویش را در راه خدا به انجام رساند:

ابتدا با پخش نوار کوبنده «کافی» در زادگاهش، آغازگر مبارزات پیگیرانه خویش گردید.

بدینگونه با انقلاب هم نام و هم آهنگ شد، تا شرم تاریخ را از شر شاهنشاهان زمان، خاتمه بخشد.

«رمضان عباسی» در هنر خوشنویسی، مهارت زاید الوصفی داشت چنانکه با چنین هنری حجم همکاریش با سپاه پاسداران، جهاد سازندگی، کمیته امام افزایش یافت.

او یکسال قبل از شهادت به «قم» این شهر قیام، قدم نهاد تا تحصیلاتش قوام بهتری بخشد و در طلب علم راه طلبه بودنش را بهتر بپیماید. در این شهر بود که ضمن تحصیلات علمیه، بمکتب ایدئولوژی و کلاسهای آموزش سلاح های سبک و سنگین آشنا گردید. تقویت این خواسته های درونی، بر دانش و آگاهی او افزود بطوریکه با گروه داوطلبین اعزامی به جبهه جنگ، عازم آن دیار گردید. دیاری که صدامیان منفور معاویه آنجا بر مردم مسلمان ما تاختند و تاراجشان نمودند و اکنون در بار گناه گمراهند.

مکانی که «رمضان عباسی» این مبارز جاویدان و همیشه زنده زمان، پیکار می کند، ارخوین اهواز است. آنجا که حق و باطل در مقابل هم صف آرائی کرده اند آنجا که سپاهیان اسلام دلیرانه می جنگند و به پیش می روند. در آنجا حماسه می آفرینند، حماسه سرخ.

اکنون 18 مرداد ماست، ضد حمله عراق بر مکان متصرفی سپاهیان اسلام ادامه دارد دلاوران ایران که متکی به ایمانند و اعجاز، عرصه را بر دشمن تنگ نموده اند. میدان، میدان مبارزه است، میدان حق است که بر باطل نهیب می زند، و خلاصه میدان تیر است و ترکش.

و اما شهید ما در مبارزه خویش فاتحانه می رزمد و قاطعانه پیش می رود و با وجود زخمی که داشت تلاش می کند تا پیام تاریخ را تکامل بخشد و بیاری سرور شهیدانش بپیوندد که فرمود: ( هل من ناصر ینصرنی)

جمعه 23 مرداد ماه 1360

مردم همیشه مبارز ساری بر صف نماز ایستاده اند، صدای بلندگو خبر شهادت «رمضان عباسی» این رزمنده از جان گذشته را اعلام نمود استقبال پر شکوه و دشمن شکن انسانهای وفادار مکتب حسین بار دیگر عظمت شهادت را به اثبات رسانید.

و آنگاه طبقده این روستای عاشق شهادت، این دیار همیشه سنگر سرخ تاریخی، فرزند دلبندش را مشتاقانه به آغوش کشید تا اجرای وصیتش را جامه عمل پوشاند و او را در کنار قبر سرباز دلیر وطن «میر داماد» بخاک سپارد.

روانش پاک

یادش گرامی باد.

بسمه تعالی

وصیتنامه شهید رمضان عباسی

بسم رب الشهداء و الصدیقین و الحمدلله رب العالمین

شهادت حد نهائی تکامل انسان است، شهادت حد نهائی زندگی جاودانه ابدیت است.

چون خدا میفرماید:

ولا تحسین الذین قتلوا فی سبیل ا… امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون

مپندارید آنانکه در راه خدا کشته میشوند مردگانند بلکه زنده اند و در نزد پروردگارشان روزی میخورند.

                                                 *****

شهادت باعث میشود که انسان با خدا ملاقات کند، به، چه سعادتی، چه زیبا گفت: رسد آدمی بجائی که جز خدا نداند. پدر و مادر عزیزم، شما باید در دنیا امتحان خود را بدهید، فرزند داری هم آزمایش است، همه چیز آزمایش است، پدری مثل ابراهیم و مادری مثل هاجر باشید و فردای قیامت بخدا میگوئید که ما اسماعیلمان را در راه تو و دین تو و برای لبیک گفتن به حرف فرزند فاطمه که در مقابل امپریالیسم شرق و غرب «هل من ناصر ینصرنی» سر داده و فرستادیم بگوئید خدا امانتی که پیش ما گذاشتی بخودت برگرداندیم.

 انقلاب ما با آبیاری خون ناچیزمان انشاء ا… به انقلاب حضرت مهدی (عج) خواهد پیوست و این رزمندگان در جبهه ها مثل شهدای صدر اسلام هستند فجیع تر کشته میشوند، به غیب امام زمان و به غیب پیامبر اعتقاد دارند، چون پیامبر فرمود اصحاب من کسانیند که مرا نمی بینند، در غیب من ایمان به خدا و کتاب من میآورند و آنانند اصحابم. پدر گرامی: از شما میخواهم که الگوئی برای پدران دیگر باشید، خدا را فراموش نکنید « الا بذکر ا… تطمئن القلوب» فقط بذکر خداوند متعال دلهایتان آرام میگیرد، خدا باین راحتی بندگانش را از دنیا نمیبرد «خلق الانسان فی کبد» انسان را در ناراحتی و سختی آفریدیم، خدا امتحان میکند محک میزند. « احسب الناس ان یترکو قالوآمنا و لکن لا یفتنون» آیا بحساب میآورید که فقط گفتند ما ایمان آوردیم ترکشان خواهیم کرد و امتحان و آزمایشی نیست. انقلاب کردیم که دوباره این ابرمرد تاریخ ما را از دهان استعمار گران بیرون آورد. اگر قدر این عزت و عظمت انقلاب را ندانیم و خط آنرا که همان روح ا… فرزند پیامبر است ادامه ندهید، بگیر منصور دوانیقی ها خواهیم افتاد.

و اینک چند وصیت میکنم:

1-  روز مردنم گریه نکنید، لباس سفید بپوشید، چون امام برای فرزندش گریه نکرد.

2-  اسلحه ام را بر زمین نگذارید، حتماً برادر باوقارم شعبان بدوش خواهید کشید.

3-  اگر سعادت شهید شدن داشتم مرا در محله ام بغل برادر شهید میرداماد خامه بخاکم بسپارید.

4-  فقط در خط امام به فرامین امام گوش دهید، مبادا به دامن گروهکها منافق و چپ و راست بیفتید.

5-  به خواهرانم نصیحت میکنم زینب گونه باشید، شما الگویتان زینب است مثل او مبارزه کنید و یزید زمان را رسوا کنید.

6-  پدر و مادرم صبر و استقامت داشته باشید «ان ا… مع الصابرین»

7-  کتابهایم متعلق به برادرم شعبان است که دیگر راه کج نرود راه شهداء راه اوست « الیمین و الشمال» علی (ع) . به چپ و چه راست هر دو گمراهند، فقط اسلام است که بر پایه قرآن و سنت رسول ا.. استوار است.

من از مادرم، خواهرم و برادرانم طلب عفو میکنم، از همه فامیلها طلب عفو دارم، بخصوص از همسایگان، از طرف من از آنها عذر خواهی کنید، اگر بی ادبی شد عفوم کنند.

در جبهه حالم خیلی خوب است، از خداوند متعال خواهان سلامتی شما میباشم.

خداحافظ شما

رمضان عباسی

جبهه دارخوین، اعزامی از بسیج قم

زندگینامه بسیجی شهید باباجان دستاربندان

شهید باباجان دستاربندان در سال 1343 شمسی در یکی از روستاهای شهرستان ساری به نام طبقده در یک خانواده کشاورز محروم و کم بضاعت دیده به جهان گشود پس از پشت سر گذاشتن دوران کودکی در سن هفت سالگی وارد مدرسه ابتدائی محل شد شروع به تحصیل نمود تحصیلات ابتدائی را با هوش و استعداد سرشاری که داشت بپایان رسانید سپس وارد مدرسه راهنمایی شهید خیر آبادی (ابوالحسن آموزگار) شد هنوز دوران راهنمائی را به اتمام نرسانده بود که قیام میلیونی مسلمانان، با شعار کوبنده استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی شروع شد پس از تعطیل شدن مدارس شهید هم در راهپیمائی شرکت میکرد تا اینکه در روز 22 بهمن انقلاب شکوهمند اسلامی به پیروزی رسید پس از باز شدن مدارس دوباره به مدرسه رفت و شروع به درس خواندن کرد او همیشه شاگرد نمونه و ممتاز مدرسه بوده و همواره مورد تشویق معلمین قرار می گرفت تا به این حد که اکثر معلمین مدرسه با وی در ارتباط بودند و نیازهای مادی او را تأمین می نمودند هنوز دوران راهنمائی را به اتمام نرسانده بود که جنگ تحمیلی عراق علیه ایران شروع شد از آنجائیکه علاقه وافری که به انقلاب اسلامی داشت بر این دانست که وجودش برای انقلاب اسلامی و جنگ مفیدتر می باشد لذا از این زمان از تحصیل خودداری کرد و نقش سازنده اش را شروع کرد ابتدا فعالیت را از کانون حزب ا… اسلامی آغاز نمود و در قسمت کتابخانه زحمات شایانی کشیده و پس از تاسیس انجمن اسلامی طبقده در سال 1359 بعنوان یکی از اعضای فعال چشمگیر انجمن اسلامی درآمده و کارش را ادامه داد و بعلاوه بعلت لیاقت و صلاحیتی که داشت در قسمت معاونت گروه مقاومت کار میکرد و در اکثر جلسات و سمینارها که از سوی بسیج سپاه پاسداران تشکیل می شد شهید حضور داشت و نظرات و عقاید خودش را جهت پیشرفت کار گروه مقاومت بیان می کرد که در اکثر مجالس سخنرانی نماز جماعت، دعای کمیل و توسل پیشقدم بود و اگر کسی می خواست برادرمان را دیدار کند بخصوص در شبهای جمعه او را یا در مساجد و تکایا می یافت یا بر مزار شهدا .

یکی از حرکت های بیاد ماندنی و فراموش نشدنی شهید که همیشه ما را ناراحت می کند این بود که ایشان در بیشتر مواقع هنگام رفتن به سمینار و جلسات سپاه از سه راه اسلام آباد تا ستاد صاحب الزمان سپاه سورک پیاده می رفت و پیاده بر می گشت چرا که به این خاطر که شهید پول کرایه نداشت!!

 و باز هم به او تهمت می زدند که حقوق می گیری برادر عزیزمان پس از ثبت نام در سپاه سورک و از سپاه سورک به رامسر و از آنجا به پایگاه شهید بهشتی اهواز اعزام شد و آنجا هم بخاطر لیاقتی که از خود نشان داد خواستند او را عضو سپاه اهواز کنند طی نامه ای که نوشته و ارسال داشت و بالاخره در همه جا پیشتاز بود تا اینکه به خط مقدم جبهه جفیر رفته و در تاریخ 18/5/62 بر اثر اصابت ترکش خمپاره به درجه رفیع شهادت نائل میگردد.

روحت شاد و راحت پر رهرو باد

بسم رب الشهداء و الصدیقین

«وصیت نامه بسیجی شهید باباجان دستاربندان»

درود بر تمامی مستضعفین روی زمین که رهبرشان خمینی بت شکن است سلام بر این امام مبارز سلام بر تمامی پیروان خط امام سلام بر برادران و خواهرانیکه برادران خود را در راه تداوم بخشیدن به انقلاب از دست دادند درود بر مادران و پدرانیکه فرزندان خود را اسماعیل وار به خداوند تقدیم می کنند.

پدر و مادر عزیزم شما با فرستادن من به جبهه قدم بزرگی برای اسلام برداشتید. اسلام فعلاً خون میخواهد و این مائیم که باید برای انقلاب خون بدهیم و شما وظیفه دارید که رهرو راه شهیدان باشید و راه این شهداء را ادامه دهید و حالا روی سخنم با شما برادرانیکه در انجمن اسلامی فعالیت می کنید سعی کنید از خط امام که همان خط الله است بیرون نروید فعالیت و کوشش کنید و این انقلاب را یاری کنید از سخنان گوهر بار امام بهره مند شوید همانطوریکه فرموده اند انجمنهای اسلامی رسالت انبیاء را بعهده دارند پس شما ای عزیزان رسالت انبیاء را بعهده بگیرید.

و برای خدا کار کنید این را خودتان هم میدانید که شما در مقابل خون شهداء مسئول هستید و وظیفه دارید که راه شهیدان را ادامه بدهید حتی اگر جانتان را هم نثار بکنید اینکار راب کنید چون ما هر چه برای اسلام کار کنیم کم کردیم یک مسئله هم مهمتر از همه که دانشمندان این زمانه درباره اش بحث کردند و کتاب نوشته اند اخلاق اسلامی است برادران و خواهران اخلاق اسلامی را در همه سطح در همه ابعاد رعایت کنید در کوچه و بازار الگو باشید با همین سلاح دشمنان انقلاب را نابود کنید می بینیم رهبر کبیر انقلاب روی این مسئله که مساجد و تکایا حفظ شود خیلی تاکید دارند. برادران و خواهرانی که خود را مقلد امام می دانید در مساجدها و تکایا شرکت کنید در دعای کمیل ها شرکت کنید و دعا بخوانید تا قلبتان روشن شود.

مادر عزیزم خوب می دانم که طاقت شنیدن خبر شهادت فرزندت را نداری ولی بدان که باید صبر و استقامت کرد آیا حسین (ع) در زمین کربلاء و آیا زینب در آن همه مصیبتها را فراموش کرده اید که زینب چگونه فریاد حسین را در برابر جباران تاریخ اقامه کرد و طاغوتیان را رسوا نمود میدانم که هر چه برایت خبر ناگوار است ولی برای خدا و برای اینکه روحم آزرده نشود از شما تنها یک خواهش دارم آن اینکه هرگز قطره اشکی در چهره ات مشاهده نشود و خنده پیروزی و قبول شدن امتحان الهی بر لبانت نقش بسته و به خدای بزرگ اثبات کن که آنچه داده ای تنها یک امانت بوده است.

یک پیامی هم برای ملت ایران دارم و آن اینکه ای برادران حزب الله امام را تنها نگذارید به قول مرحوم آیت الله طالقانی میترسم اگر قدر رهبر را ندانیم به عذاب الهی دچار شویم. ای برادران عزیزم سلاح مرا در دست بگیرید و با دشمن ستیزه کنید راهی که من رفته ام راه قاسم و علی اکبر امام حسین (ع) بود شما را هم را ادامه دهید ای خواهران حجابتان را حفظ کنید چون حجاب شما کوبنده تر از خون من است حجاب شما مشتی است بر دهان دشمنان اسلام و بر دهان چشم چرانها. در پایان به تمام فامیلان و دوستان سلام میرسانم. خداحافظ برادر کوچک شما باباجان دستاربندان

«والسلام»

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

                                                          خدایا خدایا قوت بده به حزبا… بگیرد کربلا را

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زندگینامه شهید فیض ا.. تقوی

بسم رب الشهداء

و من یقاتل فی سبیل ا… فیقتل او یغلب فسوف نوبیة اجرا عظیما

هر که در راه خدا جنگ می کند پس کشته یا فاتح گردد و به زودی او را اجری عظیم عطا می کنیم. (نساء 74)

عاشقان کربلا امروز در کنار چشمه کوثر و ما دل سوختگان لب تشنه همچنان به انتظار نشسته ایم تا دستی به محبت دراز شود و جسمهای بیجانمان را حیاتی تازه بخشد، و رهروان وادی ملکوتی رفتند و سیمرغان از خود بیخود به قله عرش الهی رسیدند و ما پر شکستگان بسته در قفس را تنها گذارد. آزادگان فرزانه به دیار آشنا شتافتند و ما اسیران بیگانه را در زنجیر اسارتها تنها گذاردند امواج خروشان و طوفنده رود الهی به دریا پیوستند و ما همچنان در سراب نفس خویش اسیریم و سرانجام فیض ا… شهیدمان به فوز خدایی رسیدند و ما را در آتش فراغ خویش سوزاندند آنها رفتند و ما مانده ایم با کوله باری از مسئولیت و پیام و امانت الهی.

آری شهید فیض ا… تقوی در اول شهریور ماه سال 1349 شمسی در روستای طبقده از توابع شهرستان ساری از خانواده ای محروم و مستضعف دیده به جهان گشود. دوران کودکی را در آغوش پر مهر مادرش گذراند پس از آن تحصیلات ابتدائی خویش را در مدرسه زادگاهش بپایان رساند و از آنجا که فقر و محرومیت مالی در کانون کوچک خانواده اش حاکم بود. لذا درد و رنجی را که گریبانگیر طبقات محروم همچون والدینش بود می پرداخت و پس از فراغت کار روزانه خویش شبها را در حسینیه بالا محله به یادگیری قرآن و احکام می پرداخت و همچنین تمرینهای نظامی را می آموخت با علاقه و اشتیاق زادی که داشت توانست در پرتو یادگیری قرآن ایمان و عقیده و تقوایش را محکم نماید تا مبادا از صراط مستقیم منحرف گردد.

در یکی از روزهای سال 61 که برای اردوی نظامی با جمعی از برادران رفته بودیم و گروهی بعنوان حمله کننده و گروهی دیگر مدافع بودند این برادر چه جالب کار می کرد انگار که در میدان نبرد با کفار بعثی هست و تجربه ها آموخت و پس از طی کردن این مراحل برای آنکه بتواند بهتر خدمت نماید به عضویت انجمن اسلامی و گروه مقاومت در آمد و شبها را به نگهبانی و حفظ و حراست در محل می پرداخت او پس از مدتی مطالعه و آگاهی کاملتر با عزمی راسخ از انجمن اسلامی تقاضای تأکید به جهت جنگیدن و قتال با کافران از خدا بی خبر را می کند ولی برادران نپذیرفتند چرا که ایشان یگانه فرزند نان آور خانه و چراغ امید والدینش محسوب میشد و هم اینکه سنش کم بود.

پس از مدتی ضمن مراجعه مکرر و پافشاری زیاد به ستاد پشتیبانی جنگ استان مازندران واقع رد شهرستان ساری میرود و از آنجا همراه با برادری دیگر به ستاد کربلا و بعد به جزیره مجنون اعزام میشوند و وارد میدان کارزار با دشمنان اسلام گردیده و با چه شور و شعوری ایثارگری مینمود و از دستاورد برادران شهید نگهبانی میکرد و سرانجام در همان جزیره مجنون به ندای رهبرش که فرمود من مرگ با عزت را بهتر از زندگی با ذلت می دانم لبیک گفته و به دیار معبودش و به شهدای طبقده میرداماد و عباسی و علی اکبر و باباجان و رضاعلی شتافت و به جمع شهداء و صالحین و مومنین پیوست.

آری منطق شهید منطق کسی است که همچون شمع میسوزد و به جامعه روشنائی و روح و نشاط می بخشد و این خود جز با ریختن خون اثر بخش نخواهد بود چرا که امام حسین (ع) سالار شهیدان پیام خویش را رد روز عاشورا با ریختن خون خود بر صفحه تاریخ روزگار ثبت نمود، لذا چون توأم با خون بود در دلها حک شد و شهیدمان در راه همچون امام حسین علیه السلام و سلاله پاک او این شعار را زمزمه میکرد« اگر چه دنیا بسیار قشنگ و زیباست ولی آن خانه ازلی و ابدی خانه آخرت هر چقدر که دنیا قشنگ و زیبا باشد از آن زیباتر است اگر مال دنیا را سرانجام باید گذاشت و رفت چرا انسان نبخشد؟ چرا انسان به دیگران کمک نکند؟ چرا انسان خیر نرساند؟ و اگر این بدنها باید بمیرد حتی اگر در بستر و در مبارزه با یک بیماری باشد باید بمیرد پس چرا انسان زیبا نمیرد؟ لذا کشته شدن در راه خدا با شمشیر بسیار جلیل تر و زیباتر است شهید تقوی مرگ زیبا را انتخاب نمود و چه خوب هم انتخاب نمود.

درود و رحمت خداوند بروح پاکش باد و راهش پر رهرو باد.

والسلام علیکم و رحمه ا… و برکاته

بسم رب الشهداء

زندگی نامه شهید علی اصغر عرب

ولا تقولو لمن یقتل فی سبیل ا… امواتاً بل احیا و لکن لا تشعرون

عصر روز یکشنبه 10/6/64 شب آهسته، آهسته دامن خود را می کشید، سکوت سنگین تر و سیاهی مبهم تر میشد پرده ای از سوگ و ماتم بر همه جا چیره گشته بود و آوائی سکوت را نمی درید در میان سکوت نجواهای زیادی به گوش میرسید گوئی اینکه به همه الهام گردیده، آری همه منتظر، منتظر خبری نو، خبری اسفناک و برانگیزنده اینسان اضطراب سرپای وجودم را گرفته نمی دانم  چه کنم، نمیتوانم آرام گیرم لحظه ای به فکر فرو رفته، خدایا یاریم ده، مگر چه خبر است، قدمی به جلو گرفته و گوش به زمزمه های جمع در کوچه، کی، چی، شهید، شهادت آه آه علی اصغر سرباز فداکار و جانباز میدان رزم؟ آری علی اصغر هم به خیل شهدا، شهید میرداماد، عباسی، رئیسیان، تقوی و رضا علی و معافی و علی اکبر دستاربندان و تیزی….

شهید علی اصغر عرب فرزند حاج اکبر در سال 1344 در روستای طبقده از توابع ساری دیده به جهان گشود. والدینش با کار و تلاش شبانه روزی و کشاورزی و تحمل نامایمات و مشقات زندگی به تربیت نخستین فرزند خویش در دامان پر مهر و محبت خود پرداخته و در سن هفت سالگی او را در مدرسه ابتدائی زادگاهش ثبت نام نموده تا بتواند علم بیاموزد و مسائل اسلام را بهتر درک نموده و به دیگران هم بیاموزد و پس از موفقیت پنج کلاس مرحله ابتدائی را پشت سر گذاشته و وارد مرحله بالاتری از رشد تحصیلات قرار گرفت و این ایام هم در کار کشاورزی به والدینش کمک مینمود و هم دوران تحصیلات راهنمائی خود را آغاز نمود و تا سال سوم راهنمائی پیش رفت و با علاقه عجیبی که به پدر و مادر خویش داشت درس را رها نمود و کار کشاورزی را که همانا میراث گرانبهای ائمه و اطهار میباشد پیشه خود ساخته و از آنجائیکه علاقه خاصی به خدمت کردن در راه اسلام داشت در گروه مقاومت نام نویسی نموده تا از دستاوردهای شهدای گرانقدر انقلاب اسلامی پاسداری نماید و پیام شهدای ما را که همانا حراست بود ادامه دهد.

 

 

 

 

 

 

 

 

شهید عبدالرضا ماهور

 

نام پدر: نعمت

تاریخ تولد: 13/1/1345

محل تولد: مازندران/ ساری/ طبقده

تاریخ شهادت : 21/6/1366

محل شهادت: شلمچه

طول مدت حیات : 21

مزار شهید : گلزار شهدای طبقده

 عبدالرضا در میان پاکی و صفای روستا و طبیعت و خانواده اش در سیزدهم فروردین 1345 در روستای طبقده ساری پا به دنیا گذاشت. خانواده به خاطر ارادتی که به ثامن ائمه (ع) داشتند نامش را رضا گذاشتند. رضا خیلی زود از نعمت داشتن پدر محروم شده بود. درست در لحظاتی که هر کودکی به امید دست های گرم پدر به خواب می رود رضا غم بی پدری را تجربه کرد. با وجود تمام کمبودها، هرگز از تحصیل خسته و درمانده نشد و درس خواندن را تا کسب مدرک دیپلم علوم تجربی ادامه داد. وقتی در بیمارستان بوعلی سینا ساری به کار مشغول شد تمام سعی و تلاشش را برای کمک به مجروحان به کار می بست. سرانجام با معرفی خود به ستاد پشتیبانی جهاد سازندگی در سه مرحله به مناطق جنگی اعزام شد، تا این که در آخرین اعزامش در جبهه شلمچه در تاریخ 21/6/1366 در سن 21 سالگی به درجه رفیع شهادت نایل آمد.

وصیت نامه شهید عبدالرضا ماهور

بسم القاسم الجبارین

الذین امنوا و هاجرا و جاهد و فی سبیل ا… باموالهم و انفسهم اعظم در جهندا… و اولئک هم الفائزون.

با سلام به پیشگاه یگانه منجی بشریت و ذخیر الهی یعنی حجت بن الحسن العسگری و سلام بر ابراهیم زمان یعنی خمینی بت شکن این مجسمه آزادی و تقوا و سلام بر تمامی شهدای راه حق و حقیقت که همچون شمع سوختن را اختیار کردن، تا بتوانند جامعه ای را بسوی عدل و قسط رهنمون کنند اینجانب عبدالرضا ماهور فرزند نعمت ماهور ساکن قریه طبقده وظیفه اسلامی و شرعی خود دانستم که در این برهه حساس از زمان که دین و سنت پیامبر به خطر افتاده رهایی جبهه های نور علیه ظلمت شوم وای حسین اگر در کربلا تو نبودم که ندای هل من ناصر ینصرنی تو را پاسخ گویم لکن امروز با نام مبارک تو و آرزوی بغل کردن قبر شش گوشه تو لباس رزم بر تن می پوشم و عرصه گیتی را بر این ناجوانمردان تنگ می کنیم میروم با این یک قطره خون ناقابل خویش این نهال نو رسیده را رشد و نمو دهم اما خدای را شکر می کنم که در چنین عصری بوده ام که توانسته ام برای حفظ و حراست از قرآن و دین مبین اسلام و از ناموس و شریعت بندگان خدا دفاع کنم چه خوب فرمود معلم شهید دکتر علی شریعتی که بار خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز و چگونه مردن را خود خواهم آموخت. آری اینچنین است در مکتب حسین زندگی کردن.

هر کار ز آغاز بانجام توان برد                عشقت که آغاز وی انجام ندارد

و اما چند نکته بعنوان وصیت ذکر می کنم:

1-  اگر روزی افتخار شهادت را پیدا کردم و جسدم بدست شما رسید مرا در کنار همرزمانم یعنی شهدای طبقده بخاک بسپارید.

2-  و اما تو ای مادرم با چه زبانی و با چه قلمی برایت بگویم و نگارش کنم که در این مدت عمر کوتاه خودم برای شما هیچ کار مثبتی انجام ندادم و امید داشتید که این حقیر عصای دست پیری شما شوم ولیکن راهی را که من انتخاب کردم برگشت ندارد و از شما عاجزانه پوزش می طلبم که از شما خداحافظی نکردم و غروبهای جمعه بر سر مزارم تشریف بیاورید که با بغل کردن قبرم این قلب شکسته شما آرامش بگیرد. و از خدا بخواه که گناهانم را عفو کند.

3-  وصیت به برادران بزرگوار و ارجمندم یعنی شیر محمد، قربان، حسن که در سوگ من گریه نکنید چون شهید گریه ندارد و قدر همدیگر را بدانید و این را هم می دانم که برادر خوبی برای شما نبودم به بزرگواریتان مرا عفو کنید.

4-  اما تو ای خواهرم همچون زینب گون باش و در مرگ برادرت شیون و گریه بلند مکن چون موجب ناراحتی روحم می شود و در عزایم لباس سیاه مپوش فقط معجرت را سیاه بکن و شما را به خدا بزرگ می سپارم.

5-  خدمت برادرزاده گانم سلام عرض می کنم و امیدوارم که در آینده افرادی مثمر ثمر برای این مملکت و جامعه اسلامی باشید.

6-  خدمت کلیه فامیلان خصوصاً دایی عزیزم سلام می رسانم که شما کانون گرم خانواده ما همچون بچشم پدر بما می نگریستی و اگر از بنده بشما خدای نکرده جسارتی شد مرا عفو کنید.

7-  حضور کلیه اهالی روستای طبقده سلام میرسانم ای برادران کشاورز در جبهه کشاورزی فعالیت کنید چون هنگامی جامعه ای ایده آل می باشد که وابسته نباشد.

همه روز فکر من اینست و همه شب سخنم                   که چرا غافل از احوال خویشتنم

از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود                                بکجا میروم آخر ننمایی وطنم

خداحافظ شما- عبدالرضا ماهور

بتاریخ 5/1/64- جبهه جزیره مجنون

گرد آورنده : گروه فرهنگی هیئت حضرت ابالفضل العباس (ع) طبقده

مطلب پیشنهادی

میلاد منجی مبارک!

بسم الله گزارش تصویری از مراسم جشن نیمه شعبان هیئت حضرت ابالفضل العباس ع طبقده …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *